دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲ | 0:45 | تلاش -
دیشب وارد سایت شدم دیدم واسه ساعت ۷صبح یه صندلی خالی واسه شیراز هست و ساعتای دیگه هم خیلی صندلی خالی داشتن گفتم حالا چکاریه من الان بلیط بگیرم شاید سواری پیدا شد و یا با کسی رفتم که کمتر اذیت بشم
،صبح زود هم بلند شدم نگاه کردم باز جا بود خیالم راحت شد، زنگ زدم گغتن چهارشنبه برای دفاع دیگه باید اماده باشی و حتما کارات انجام بدی
رفتم نشستم تند تندی پاورپوینت درست کنم گیر دادم که باید منو بندی وخوشگل باشه دیدم هی وقتم میره ،ول کردم یه ساده ا نتخاب کر دم ،یهو رفتم تو فکر نکنه برم اونجا و دیر بشه وخا نم موسوی به تعداد سکه پارسیان نداشته باشه وهمین که گفتم کارت پول برای یه نفر بهتر سکه هست
ابجیم خواست بره بانک گفتم چند کارت هدیه بخر واسم گفت من عاجز توهم الان یه ایراد بگیری ، تند تند پاشدم باش رفتم پنج کارت گرفتم سه تا ۳۰۰ ت یه ۲۰۰ت و یه ۱ت رسیدم خونه تا گرمم شده هیچی نخوردم و خوابیدم
بجز این کارتا هیچ کاری دیگه نکردم الان پاورم تموم شد و ارسال کردم واسه استاد
بلیت هم گیرم نیومده دیگه مجبورم پس فردا برم و شاید بهتر باشه که سه شنبه برم
حتی یبار هم رو پایان نامه ام نخوندم حتی لغات لاتین و مخفف ها را نمیتونم تلفظ کنم.
الان سه روز هست یه چیزی شنیدم خیلی فکرمو مشغول کرده ،خیلی
دررضمن امروز ساعت ۱۵:۳۰ یه شماره ازرتهران زنگ زد نخواستم بردارم گفتم الات تبلیغاته ولی یهو دکی نهیب زد خوابالو بردار برداشتم گفت وصیت اامام برنده شدی و شماره شبا بده پونصد یا یه تومن برات واریز میکنیم ،،گفتم من لوح تقدیر میخوام بهتر پول هست
گفت نه نمیشه ،یهو شمارشو سرچ کردم ببین از کدوم ارگان هست خداروشکر اومد بالا تا اسمم جزو برنده هاست ،خلاصه نصف پول کارتا دراومد😀
خیلی نوشتما کلی ماجرا بود که اگر بنویسم حوصلتون میره😀