بهمن گذشته یروز به رفتن اردوی مربیان پیشتاز ،گفتن لغو شده( سه نفر از شهرستان بودیم، یه اقا و من و یه خانم )
تا روز چهارشنبه به اقای..... اداره کل زنگ زدم معلوم نشد دیگه ،گفت بله درحال برگزاریه ،من
..
یعنی چی ،گفت هیچی از اون سی نفر که از کل استان قرار بوده برن ما یازده نفر انتخاب کردیم چون وزارت الان یه سری شرایط گذاشته
من چیزی نگفتم وخدافظی کزدم گفتم بهتر بابا چی دردسر فقط ،که یهو دیدم یکی از خانما از شهرهای دیگه گفتو منو انتخاب کردن ،شک کزدم باز تماس گرفتم با اقای .... نگاه برام مهم نیستا ولی خانم فلانی که شرایطش را نداره انتخاب شده ،گفت ببین ایشون فقط همراه دانش اموز هست هفت تا دانش اموز داریم ،گفتم خب پس از کسانی که ازمون ومصاحبه دادن انتخاب می کردین
بنده خدا از بس مهربون بود گفت خب ببین این شماره اقای فلانی زنگش بزن بگو من میخوام بیام و شماره را پیامک کرد
من اهمیت ندادم گفتم حالا کی میخواد بیاد
چون واقعا خستگی سفر قبلی (دوره ره یاران ) هنوز نرفته و شونه هام از جابه جایی وسایل درد میکنه ،
دیگه تا دیشب ،شب جمعه ساعت ۲۲:۰۰۰۰ اقای ...تماس گرفت خانم ت رچز شنبه برو ماموریتت بگیر و ساعت ۱۴:۳۰حرکت به سمت تهران (اردوگاه شهید باهنر )
منم صد دل موتده بودم چی بگم ،گفتم باشه ،،
الان ان شاالله فردا راهی هستیم و لی احساس میکنم خیلی خیلی بهم سخت بگذره ،
طبق معمول تا الان گرفتار وسایل اماده کردن بودم.....و کلا ده درصد میخوای بگی اماده کردم
،وباید هم سعی کنم وسایل زیاد نبرم چون همکار اقا که رفته و برگشته گفت یه قسمتایی باید با مترو و اسنپ برید واگر وسایلت سنگین باشه خیلی خیلی اذیت میشی وهمینطور اردوگاه یه قسمتاییش پله داره خیلی سختت میشه
سفارش کفش مناسب کردن ،چون کوهنوردی هم تو برنامه هست ( چند کفش و پوتبن میبرم
)
وهمینطور مانتو و مقنعه به رنگ سور مه ای ،منم امشب کلی گشتم تا چند مانتو سورمه ای پیدا کردم خودم میدونم با اینا خیلی شلخته میشم ![]()
پ ن : دلم می خواست الان یکی بگه اگر جرات داری پاتو بزار بیرون مگه قرار هست هرچی گفتن پاشی بری![]()