سلام
سولماز خانم مشکلت برای الف تا چی هست ؟متاسفانه خصوصی بود نتونستم جوابت بدم
سلام
سولماز خانم مشکلت برای الف تا چی هست ؟متاسفانه خصوصی بود نتونستم جوابت بدم
۱۷بهمن ۴۰۲ ش گ دبیر زبان از تهران درخواست یه اقدام پژوهی کرد
و من هی کار تو کار پیش اومد و نمیتونستم براش کامل کنم
تا دیروز صبح که پیام داد <<کاش از اول میگفتید که نمیتونید انجام بدید من در مدرسه برای اقدام پژوهی شرکت نمیکردم فقط،برای بقیه افراد این کار رو انجام ندید چون همه مثل من تحمل ندارند هرچند که واقعا ناراحت شدم و کاش اعتماد نمیکردم >>![]()
و منم قول دادم تا عصر یا شب ساعت نه براش بفرستمش
با خانم ب تماس گرفتم تا عصر یا شب ساعت نه میتونی یه اقدام پژوهی با این موضوع اماده کنید ،گفت با قیمت.،،، میتونم گفتم خوبه
ولی یه لحظه فکر کردم اگر کپی باشه چی ویا دیر بفرسته چکار کنم بعدش ،دیگه گفتم خودم بنویسم بهتره و خیالم راحت تره دست به کار شدم ولی نتونستم تا قبل نه اماده اش کنم و ساعت دو رفتم خوابیدم
گفتم صبح بلند بشم و کامل کنم براش بفرستم، باز ساعت ۱۲پیام داد
<<سلام میدونید چند بار به دروغ گفتید امروز حتما میفرستم همه همکارا اقدام پژوهی رو تحویل دادند فقط من موندم که الکی به شما اعتماد کردم اونم برای اولین بار اگر تو این چند ماه میرفتید دوره نوشتن اقدام پژوهی رو میدید بهتر بود>>![]()
جوابش ندادم و کامل کردم ساعت ۱۳:۵۸دقیقه براش ارسال کردم وبعد تماس گرفتم هرجا دیدی مشکلی هست و نیاز به ترجمه داره بگید انجام بدم (امیدوارم ایراد نگیره حوصله ی ویرایش را ندارم
)
خدایی کار من خیلی اشتباه بود و خیلی زودتر باید براش انجام میدادم ولی سعی میکنم که به تلافی این دیر شدن براش تو جشنواره الف تا شرکتش بدم
امشب میخوان برای اس رخت ببرن خونه عروس ، ومنم طبق معمول امادگیشو ندارم برم ، و گر نه خیلی خوب میشد که برم
یه مقاله برای مسابقه ی نهج البلاغه نوشتم ، قبل سال نو دیر ارسالش کردم به اداره ، خانم ص گفت وقت تمام هست و ما داوری کردیم ،
بعد دیدم همکاران از استان های دیگه مرتب هنوز پیگیر هستن که شرکت کنند(میگفتن برامون بنویس )
گفتم خب اینطورهست منم مستقیم بفرستم اداره کل ،
چندین بار زنگ و پیام به اقای ح ح دادم که پذیرش کنید گفت مگه اداره نفرستاده گفتم ،اخه وقتش تمام شده بوده و من دیر فرستادم ،ایشون خیلی خیلی تحویل گزفتن و کلا روحیه داد که احسنت که اینطور مشتاق و پیگیر هستی و گفته بود مثل امروز بهش زنگ بزنم تا ببینم سهمیه بهم میده یا نه
زنگ که زدم همزمان با خانم ص تماس گرفت (با خودم گفتم حتما مشکلی پیش میاد و نباید به ایشون میگفت ویا خدا کردم
)
اقای ح گفت خانم ص حتما به خانم ت تشویقی لوح تقدیر و جایزه بدین (منم تو دلم میگفتم ای خدا بعدش اینا چکار کنن که اداره کل باشون تماس گرفته )
نیم ساعت بعد تماس من واقای ح خانم ا تماس گرفتن و گفتن خانم ت روز شنبه بیا اداره پیش رییس ببینم به چ علت شما زنگ اداره کل زدی بدون اجازه ما ،
گفتم خانم ا اخه من دیدم همه دارن هنوز شرکت میکنن ومنم دیدم مقاله اماده هست فرستادم براش و گفتم چه فرق میکنه شهرستان یا استان و کلی توضیحات دیگه .......... یه کم اروم شد و گفت برای الف تا هم اول برای خودمون میفرستی
پ ن : خانم ا واقعا رک گو هست و اصلا اهمیت نمیده طرفش همکارش هست و منم به نمایندگی از شهر بخاطر خودشون شرکت میکنم
(همکاران دیگه به سختی شرکت میکنن و اهمیت نمیدن منی هم که شرکت کردم اینطور
)
امروز به خودم اومدم چرا من الکی وبی جهت اینقدر بعضی بچه های بی ادب را نفرستادم دفتر و برخورد خیلی جدی تری نکردم
خودم تعجب میکنم چرا هفت ماه ![]()
تو این کشور فکر نکنم تبعیض ،پارتی و حق خوری تمام بشه
دقیقا این موشک ها را که میبینم مثل همون بشقاب پرنده هاست که خیلی زیاد و وحشتناک بود( کلاهکهای خوشهای موشکهای بالستیک سپاه دقیقا شبیه همون بشقاب پرنده هست ) ولی برعکس در اسمون دشمن
الله اکبر ،الله اکبر ....
" نَصرُ مِن اللهِ و فَتحٌ قریب"
پ ن : همراه با شما بیداریم
الله اکبر..
برای این حمله منم چند وقت که آماده بوده ام
ان شاالله اینببار نابودی اسرائیل ملعون
مراسم دیشب مختلط ،همه فقط اقوام خیلی نزدیک عروس و داماد بودن
سعی کرده بودن هر خونواده دو نفر بیشتر دعوت نباشه
نمیدونم چطور بعضی ها نیمه عریان میتونن جلو مردها باشند (موی سر و گردن که دیگه یه چیز طبیعی شده و باید کامل پیدا باشه ) دبگه نیم تنه و نیمه عریان بودن،اینجورشم کاملا داره طبیعی میشه
من که شال سرم بود ولی کت خیلی کوتاهی پوشیده بودم روم نشد جلو مردا بلند بشم برم پاکت را بدم عروس داماد ،دادم زن داداش همراه با مال خودش تحویل بده
امشب عروسی هست و بقول تمام خانم های ایرانی من هیچی ندارم بپوشم![]()
این روزا هم نرفتم بازار ، عصر هم برم بازار میترسم تا بیام دیر شده باشه
( بخاطر اینکه پ ایراد گیر هست جلو ایشون نخواستم اون قبلیا را بپوشم ،چون احساس مبکنم حرف میزنه)
متاسفانه این روزا زیاد میبینم کسانی که خیلی راحت به دیگران توهین میکنند فقط بخاطر اینکه طرز فکر اون شخص را دوست ندارند و یا دچار وهم خودباوری شدند و تمام نظر و عقیده طرف را زیر سوال میبرند و سعی مبکنند بهش بفهمانند ، راهی که میره اشتباه هست
(به راحتی توهین نکنیم )
روزه ی امسال هم به خوشی گذشت ، ان شاالله تا روزه ی بعد شادیامون چند برابر شده باشه
عیدتان مبارک ،طاعات عبادتتان قبول
پ ن : یکشنبه شاهین پ رسید خونه ،ان شالله اینبار خیر وبابرکت باشه
چند وقت پیش خبری خوندم که دشمن به صورت نامحسوس شروع به عقیم کردن نسل کشور کرده و نقشه ی الان این ها این هست که یه میوه استوایی این روزا تو منطقه زیاد شده و حتی شیرینی فروشی ها استفاده می کنند
با خوندنش وحشت کردم
ولی اعتماد نکردم و فوری سرچ کردم فیسالیس ،بله این عروس پشت پرده یا همان فیسالیس یه نوع میوه عقیم سازی هست که با خوردن چند تاش زن سریع واسه همیشه نازا میشه و زن حامله بچه اش سقط میشه![]()
خبر را واسه آبجیم فرستادم که حتما بخونه وحواسش باشه ![]()
امروز زن داداشم زنگ آبجی زد بیا از رو دیوار چیزی بگیر ،چند لحظه بعد من رفتم ، خداا چشتون روز بد نبینه ، چشای من از حدقه دو متر اومد جلو که این همون عروس نحس و بدشگووون هست که راجع بهش خونده بودم
فوری و با سرعت نور آبجیم را صدااا ززدم فوووری زنگ پ بزن فوری بگو نخورده باشی بگو ....... ابجی هم مثل سرباز تحت امر فوری و بی درنگ گوشی برداشت و زنگ پ زد و پ الو نکرده آبجی گفت نخورده باشی اگر خوردی نازا شدی
پ فوری گوشی را قطع کرد تا فوری کل شهر را تماس گرفته حتی با شیرینی فروشی تماس گرفته مثل جن با سرعت نور رفته پیش خواهرش باز به ز م زنگ زده و خلاصه کل مملکت را به هم زده واز ترس و وحشت نزدیک سکته رسیده،
خبر رسید تا کیک را زن م از شیرینی فروشی خریده و برای تولدش هدیه اورده و بهش گفتن به عمد این کیک را اورده (زن بیچاره خواسته یه خوبی کنه )
الان به فکر زن م هستم نکنه باش بد بشن اخه خیلی زن مظلومی هست
وهم به فکر زن داداش اگر نخورده چرا وحشت کرده![]()
خدا خیرت بد سایت خبر ... وگرنه من این عروس منحوس را خورده بودم (خیلی به فکر نسلم هستم آخه
)
دیروز معاون پرورشی فلش داد که عکسا را بفرستم روش. رفتم کلاس گذاشتم روی میز ،( همیشه همین عادتم هست واعتماد میکنم به بچه ها )
زنگ چهارم بچه های اون ششم اومدن کلاس و طریقه ی چگونه تمرکز کردن و بالا بردن سرعت خواندن با چشم بدون لب زدن
(چیزی که تا الان وامروز به خودم آموزش ندادن و سعی میکنم بچه ها همیشه جلو باشند)
زنگ زد و رفتن و بچه های خودم اومدن کلاس و من رفتم دفتر معاون گفت فلش را بیار اگر عکسا را ریختی گفتم وای صبر کن تا برم بیارمش رفتن من وندیدن فلش ![]()
هرکسی یه چیزی گفت و کلا شروع به تهمت زدن به همدیگر کردن از اون کلاس رفتیم پرسیدم وبچه ها همه اشاره کردن به م د که اون برده وباید کوله ی ایشون را ببینی دیدم داره آشوب میشه گفتم بشینید خودم میدونم چکار کنم صبر کنید
یهو مدیر اومد ونزاشت من ادامه ی صحبتم را بدم رفتم بیرون بعد بچه ها گفتن مدیر گفته نمره ی انضباط همتون را کم میدم یا پیداش می کنید
من گفتم بچه ها ببینید من شک دارم احتمالا تو کیف خودم باشه وجلوشون کیفم را کاملا خالی کردم و نگاه کردم وهمه مامور شدن کل کلاس را گشتن وباز م د که بهش تهمت را زده بودن اومد توگوشم گفت میدونم فلانی برده گفتم برو بشین
رفتم تو منبر موعضه ببینید گل پسرای من ، من معلم خوبی نیستم اگر دانش آموز من این کارو کرده باشه و الان ببینید آیا من اومدم کوله ی شما را نگاه کنم ؟ من به شما اعتماد میکنم وان شاالله هرکسی دید خودش فردا تو یه مشما میزار وبعد بالای کتابا تو کمد میزاره تا من ببینم بردارم میدونستم که هرکی برداشته تنها راه بدست اوردن فلش همین کار هست و گشتن کوله کار احمقانه ای بود و هم وقت گیر و زمان بر بود و حس بسیار بدی داشتم با این کار![]()
و اگر در کوله ی اون نفر که بهش شک داشتیم پیدا میشد یه عمر این بچه جلو بچه ها نمیتونست سر بلند کنه
شب هم اومدم تو گروه پیام دادم پسرای عزیزم هرکی فلش را دید یادش باشه بزاره بالای کتابا توی فابل من بردارم
امروز به محض ورود به مدرسه همه تو پنجره صدا زدن خانوووووم فلش پیدا شده ![]()
مدیر هم صدا زد تا فلش تو دستشه ،گفتم ببین تنها راهش همین بود که پیدا بشه
بعد پرسیدم خب کجا بود گفتن خانم همینجوری تو طاقچه ی کلاس گذاشته بود![]()
من پارسال و امسال سرگروه و مدرس کارگاه معلمان جدید الاستخدام و کارگاه کل معلمان ششم و امسال هم طرح شهید همت هستم واین دو سال دارم فاجعه را به معنای واقعی حس میکنم
باور نمی کنید معلم سی سال سابقه در کارگاه شرکت میکنه ولی معلمای جدید اصلا و اون هم با تهدید اداره و نامه کتبی و تلفنی که اونم با زور بیان وشرکت کنند اینقدر غرور و کم تحرکی آیا فاجعه نیست ؟؟؟
خیلی از معلما کلا کشف حجاب دارند و حتی اسلام را قبول ندارند و فقط برای اینکه یه شغلی داشته باشن معلم شدن و هیچ کلاس و کارگاهی که برای یادگیری باشه شرکت نمی کنند ،..
به چند تاشون گفتم چرا شرکت نمی کنید ؟ میگن بابا ما استخدامیم نمیتونن که اخراجمون کنند این کلاسا بدرد چی ما میخوره (همین معلما را سر زده به کلاسشون رفتم تا هیچ ازمایشی از کتاب علوم را برای بچه ها نگفته
میگم چرا نگفتی میگه من ابزار و وسایلش را ندارم وخیلی گرونن
،اخه آدم نادون تو بیا تو کارگاه شرکت کن اگر به هزار تومن وسیله نیاز بود
) در صورتی که معلم با سابقه با شوق هنوز شرکت میکنه وهنوز دنبال اطلاعات بیشتر هست و آدم لذت میبره از تحرک و پویایی این افراد
چقدر اداره نامه بزنه و تهدید کنه کلا این افراد بی انگیزه ومغرور دارند به نسل جامعه خیانت میکنند
تنها روشی که بنظرم خوبه وبعضی را وادار به حرکت وفعالیت میکنه این مسابقات و جشنواره ها و رقابت هاست ،و تا حدودی هم موفق هست
پ ن : امروز فلش پرورشی در کلاس گم شد
تماس گرفتم با راننده که موقع اذون برمیگردیم به شهر که روزه را داشته باشم؟ گفت: نه دونفر دیگه تا ده ونیم هستن ونمی رسیم (منم بهشون گفته بودم هشت ونیم باید اونجا باشم نگفته بودم که همزمان با اونا هستم چون معاون اداره گفته بود این ادم دل گٔتی هست دل گت بعنی زیادی ریلکسه ) دیگه تا صبح هی تو فکر بودم آیا فردا بخورم نخورم (چون برای صحبت روون واقعا به آب نیاز هست ) دیگه اول صبح به حرف راننده شدم که نمی رسیم و ادامس را جویدم که اب گیر نیومد لااقل حنجرم تر باشه
هشت ونیم رسیدم بعد نیم ساعت شش نفر از اداره کل رسیدن با هیچ کدوم اشنایی نداشتم یهو چنان گفتن اینطور اونطور صندلیا باشه دانش اموز چند تا باشه (من که هیچ استرسی نیستم استرس گرفتم ،وای اینا چه سخت میگیرن)
یه خانم که از ب اومده بود قبل من تدریس داشت وگفت اصلا طوح درس چیه تدریس چیه گفتم یعنی چی اخه چرا نمیدونی ؟گفت من معلم ورزش هستم و این چیزا را نمیدونم گفتم خب مدارکت چی ؟گفت پریدن ولی چون معلم ورزشم همه نوع مدرک دارم (تو دلم گفتم خدایاااااا این چطور انتخاب شده وقتی مدارکش بارڱذاری نشده
)
ایشون را گفتن بیا تدریس گفتم خداروشکری کردیم ورفتیم که زرنگی کنیم که ضعف و مثبتا را ببینم برای خودم استفاده کنم براش یه ده دانش آموز از یه کلاس اوردن و گفتن خودت را معرفی کن که یهو یکی از داورا گفت خانم ببخشید شما نباید اینجا باشی
منم ناچار اومدم تو سالن و منتظر موندم بعد نیم ساعت اومدن سالن و گفتن خودت را معرفی کن ،حین معرفی بودم که یه کلاس کامل دانش اموزی همراه با یه شرکت کننده دیگه وارد سالن شدن نزاشتن من ادامه بدم وبیشتر خودم را معرفی کنم منتظر موندن اون خانم بره بیرون تا نشنوه
دیگه هیچی معرفی من نیمه تموم موند و دیگه یادم رفت خودم کامل کنم اگر گفته بودم واقعا تاثیر داشت
۱۹دانش اموز اوردن نشستن وگفتن شروع کن به تدریس منم شاید ۱۵دقیقه هم تدریسم نشد ، (بنظر خودم باید اون همیشگی خودم بودم و خیلی نکته های دیگه را میگفتم )
ولی لیست امتیاز را داشتم دقیقا طبق همون تدریس کردم که امتیازا را بگیرم و بنظر خودم امیداورم که جزو برنده ها باشم
دیگه سر اذون به خونه رسیدیم و روزه هم که ..
پ ن :معلمای جدید استخدام اصلا هیچ کارگاه آموزشی شرکت نمیکنن این داره ضربه میزنه به دانش آموزان اگر مسابقات و جشتواره ها و....نباشه دیگه هیچی هیچی شرکت نمیکنن
بنظرم این مسابقات وجشنواره ها یه بهانه هست برای رقابت سالم تا دست کم یه کم فعال باشن
امشب با خودم فکر کردم ببینم می تونم برای انجام کار مد نظرم فقط به خدا و ائمه تمرکز کنم و کسی تو ذهنم نیاد ،!؟ دیدم این قدرت را ندارم و تو ذهنم این ادم ،اون ادم ....
کاش این قدرت را داشتم که برای تمام کارها بجز خدا از هیچ کس و هیچ چیز ترسی نداشتم،
دیشب تا صبح ساعت هشت بیدار بودم الان که تو خواب خوش بودم مدیز زنگ زده وگفت عه هنوز خوابی و بعد تبربک گفت و اینکه شنبه باید برم اداره کل گفتم کی گفته ،گفتش اقای د
اخه چرا اینطور میکنن واهمیتی نداره براشون لااقل به خودمم زودتر زنگ بزنن و بگن باید بریم چکار و چه چیزایی اماده کتیم مصاحبه ،تدریس، چی هست اخه ( کسی که اینقدر بی اهمیت هست لااقل از اون سمت بره کنار)![]()
من که بجز اسم رییس جمهور هیچکس را بلد نیستم ،الان بایدبه فکر مصاحبه باشم یا تدریس![]()
خدایا شنبه را ختم به خیر بگردان و سربلند بشم ![]()
من اگر بت پرست وکافر شوم باز دلم میخواد یه جوری اسرائیل ذلیل و خارو خفیف بشه قبل اینکه بمیرن
مرگ چند ثانیه ای فابده نداره مثلا با بمب واین چیزا ![]()
بکی از رویاهای خیلی وقتم این هست که گوشی تو دستم بگیرم وبرم تو گوگل ارت و با لمس گوشی هرجای اسرائیل را دلم خواست منفجر کنم بدون اینکه کسی بدونه این کنترل از کجاست ،
ولی به قول کلاه قرمزی سواتش را نداریم که ![]()
![]()
![]()
(تقریبا یک ماه پیش خواب دیدم مثل مورو ملخ بشقاب پرنده بهمون حمله کردن )![]()
امروز همینجوری چند تا کامنت را تایید کردمـ بببنم چطوریه ![]()
خداییش گاهی وقت که وارد یه وبلاگ میشم چنان شوکی بهم وارد میشه که نگو ،اونم چه موقع ؟مث الان که نزدیک سه بامداد هست
بعضی وبلاگا یهو چنان آهنگشون پخش میشه که خونواده هیچی صدتا همسایه اونورتر هم بیدار میشن، خودم که هیچی، تا چند دقیقه تپش قلبم هزارتا بر ثانیه ![]()
دیروز چند تا مدرسه اعلام تعطیلی سه شنبه وچهارشنبه را کردن
مدرسه ی ماهم چون دید اونا اینطور کردن به پیامی اماده کردن که تو گروه بزارن بچه ها دیگه شنبه بیان ،ولی من تو گروه نزاشتم که برام دردسر بشه و یکی یکی بهشون پیام دادم که شنبه بیایید![]()
امسال خیلی تعطیلی اینطوری بوده ![]()
امروز دو نفر در سروش اومدن پی وی ومزاحم شدن. اولیش دیشب پیام داده بود به نام داریوش سلاام خوبی ؟ تا عصر، که دیگه بلاکش کردم ( منتظر بودم که یه جوری بگه از کدوم گروه و چجوری اومده که برم از اون گروه بندازمش بیرون ولی میگفت اسمت سرچ کردم و خوشم اومده .
عکساش میفرستاد نوع چهره و قیافه اش دقیقا از اونایی که من بدم میاد با رکابی حال ادم بهم میخورد ،(من همیشه از این جور ادما بدم میومده و نوع چهره هایی که دارن ،اینا ادم هرزه وپوچین بنظرم کلا ذهنم به این جور ادما مثبت نمیشه ) دیگه دیدم نمیتونم بفهمم از کجا اومده وهی با تماس سروش زنگ میزد بلاکش کردم کثافت را
بلافاصله یکی دیگه اومد و عکس چرت فرستادم دیگه بدون جواب فوری بلاک کردم عوضی را
من فکر میکردم دوران مزاحمت تمام شده ولی همچنان ادامه دارد متاسفانه
شب یکشنبه اطلاعیه را دیدم که وارد سایت بشید ونتیجه ی معلم نمونه را ببینید وخودتون را اماده کنید برای مصاحبه وتدریس استانی ، سریع دیدم ،اروووم یه چشمی نگاه کردم خداروشکر
زده بود معلم نمونه ی منطقه و امتیازای بالا ولی خوشحال نشدم اخه این چه صیغه ای هست که باز بریم تدریس و مصاحبه ، بابا هرسال این خبرا نبود که
ظهر روز بعد خانم ز م زنگ زد نتیجه را زدن برو ببین، من خودمو زدم بی خبری عه جدی میگی؟ بعد میبینم ، گفت: نه برو سریع ببین ، گفتم اخه تا نماز بخونم میبینم دیگه ،گفت نه برو.. گفتم خودت چی گفت سایت برام بالا نمیاد هنوز
(بهش شک کردم یا رده یا پذیرش )
نماز خوندم و بعد زنگش زدم گفتم دیدم برام فعلا زده منطقه تبریک گفت وبعد گفت زنگ فلانیا بزن ولی بهشون نگو که پذیرشی گفتم بنظرت زنگ بزنم ایا نمیپرسن خودت چی ( خدایااا اینا ادم را چی فرض کردن ) گفت من دوسال قبل رفتم استانی <<اخه ادم حسابی مگه قرار تو هر سال تو انتخاب بشی😡😡>>
گفتم بزار تا شب بهش پیام بدم ببینم چی میگه دیگه نمیتونه قایم کنه وقتی خودش پیگیر من بوده من چرا فضولی نکنم ،شب پیامش دادم دیدی، ؟ گفت هنوز نه والا (دیگه مطمئن شدم پذیرش نشده)
من که به خودم اجازه ندادم به کسی زنگ و پیام بدم. اخه چه معنی میده اینکار ؟بنظر خودم این یه نوع حسادت و وقت هدر دادن الکی وخاله زنکی هست.
خانم ع امروز زنگ زد تنها خودت از دوره ابتدایی انتخاب شدی تو شهرستان ومدارکت عالی بودن ومعلمای دیگه خیلی با تو فاصله داشتن و باید بری مصاحبه اگر پذیرش بشی دیگه کشوری![]()
![]()
(اگر امسال کشوری بشم دیگه از شر مدرک جمع کردن خلاص میشم ومیرم کمک همکاران که ان شالله اونا بتونن موفق بشن)
خدایاااا امشب سرنوشت وعاقبت همه ی مردم بخیر شود
الهی آمین
هر شب حدود ساعت۲:۳۰ سحری میخورم و مسواک ،دیگه یه پنج دقیقه قبل اذون پامیشم اب می خورم و بعد نماز و یه ساعتی تو گوشی و بعد خواب تا...
امروز یه شلوار راحتی با پارچه نخی دوختم، همش یه ساعتم نشدازبس مامانم و ..ایراد گرفتن اله بله باید خوشگلتر میدوختی ،گفتم بابا برای تو خونه هست خب ،خیلی خوب وراحته ،ان شالله تابستون فرصت مناسبی گیر بیاد بتونم دوخت مانتو شلوار حرفه ای یاد بگیریم ، من بیشتر موقع دوخت درگیر خود چرخم هی باید درجه هر پارچه تنظبم بشه و اینطور دوخت تمیز نمیشه
اسم دو نفر هم فرستادم برای ثبت مقاله و خانم ف ب هم گفت مقاله و کتاب میخوام گفتم اول واریز کن تا برات انجام بدم ،چون ادمی هست که هی میگه ندارم وبعد نمیشه ازش پول گرفت وتا این ساعت که پرداخت نکرده
دوست ندارم برای همشهریا وهم استانی خودم مقاله وکتاب واینا را انجام بدم اخه بعد همشون میشن رقیب خودم بعد برای ارسال مدارک به اداره همشون مدارک خوبی دارن و جلو خودم میزنن ولی اگر نمونه کشوری بشم دیگه برام مهم نیست راحت برای همشون انجام میدم (امروز اقای س م گفت امتیاز کامل برات دادم برای معلم نمونه و دو داور دیگرو خبر ندارم )اگر اون دوتا منو امتیاز کمتر بدن دیگه معلومه بی وجدانی کردن چون من مدارکم بهتر و بیشتر از همه بوده
خانم ح هم عصر تماس گرفت بیا برای تکثیرحوزه امتحان نهایی که گفتم شب بهت میگم که دیگه هم بهش اطلاع ندادم ازبس یک ماه (خرداد)کامل باید صبح زود بلند بشیم و دلم نمیخواد برم و الان روم نمیشه بگم نه
خداروشکر کانال ایتا را راه انداختم فعلا ۲۰۰مخاطب داره
هنوز خیلی از همکاران را که براشون کار انجام میدم لینک بهشون ندادم
امشب کلا درگیر تهیه پوستر برای چاپ کتاب بودم
دوشب احساس میکردم گردنم داره درد میاد تا امشب که شدید شده،تو نشست و برخاستم واقعا درد میکشم ، فکر کنم رگ به رگ شده به دلیل اینکه دوروز قبل خیلی خوابیدم😔
تعطیلات هم داره تموم میشه و خیلی از کارام مونده 😌
روزه نمیدونم بهونه هست یا واقعا بدنم کشش نداره واقعا خودمم نمیدونم هیچ کاری انجام نمیدم اقدام پژوهی ومقالات چند نفر موندن هی امروز فردا می کنم وانجام نمیدم😔
حالا جدای از روزه که امسال با عید تداخل داره ،عیدا همیشه تو خونه میمونم و حتی تو کوچه هم نمی بینم
💫تصمیم گرفتم کانالم را توی ایتا فعال کنم تا بتونم مقاله و چاپ کتاب رابیشتر انجام بدم نمیدونم چرا بعد از مسدودی واتساپ اینکارو انجام ندادم (دلم میخواد بدونم گروهای واتساپم دست کی افتاده الان😢)
گروه ها تلگرام ،ایتا و ....که نمیتونم تبلیغ کنم چون ادمینا زرت بلاکت میکنن تبلیغ سراسری هم که همه جور ادم نمیخوام وارد کانال بشه ،میخوام که فقط دانشجویان و فرهنگیان باشه
طاعات عبادات شما عزیزان قبول ،سال نو هم بر شما مبارک و فرخنده ان شالله
باز هم برای نوشتن تنبلی کردم و کلی از ماجراها را اصلا فراموش کردم که الان بخوام بنویسم ،
خداروشکر مقاله من در دانشکده تکمیلی فازی ایران پذیرش شد با کلی دردسر و البته بیشتر حمایت استادم دکتر م گ گواهی هم چند روز پیش برام ایمیل کردن
جمعه ۱۸ام هم رفتم مراقب حوزه استخدامی هرکی که بگید ولیسانس به بالا داشت اومده بودن برای ازمون ،ان شاالله هرکی که لیافت معلمی داره پذیرش بشه و بعضی ها که برای وقت پر کنی باشه قبول نشن که نسل ما ضرر میکنه
ساعت یازده و چهل دقیقه هم که من باید وارد وبینار میشدم و مقاله ام را به صورت سخنرانی ارائه کنم که همون موقع ورود گوشیا را گفتن کنار بزارید و نمیتونید استفاده کنید و منم دیگه به استادم گفتم وارد بشه فقط برای کنجکاوی یه لحظه با اجازه رییس حوزه یه لحظه رفتم گوشی را گرفتم و وارد جلسه شدم تا دیگه اخراشه واستاد سخنرانی را انجام داده و داشتن ازش تعریف میکردن ،خداروشکر من نبودم وگرنه کلی سوتی میدادم😁
تا چهارشنبه ۲۶ام من رفتم مدرسه و به بچه ها گفته بودم هرچی در توانتون هست بیارید یه جشن کوچولو بگیریم ،دیگه تنها کلاس که چهارشنبه اومده بود کلاس من بودن که ۱۸نفر اومده بودن و بعضیا پذیرایی اورده بودن ولی تنها چیزی که نماد سفره هفت سین باشه یه سبزه بود😂 دیگه منم اهنگ گذاشتم و همکاران هم همه اومدن به کلاس و عکس دورهمی گرفتیم ولی هیچی نشون دهنده هفت سین نبود😁 دیگه بچه ها را ساعت سه مرخص کردیم که برن خونه
اقای س م م هم اومدن مدرسه برای گرفتن گواهی برای رتبه بندی یه لحظه دیدم مدیر رفت ،معاون رفت و من گفتم چرا اینطور میکنن این بنده خدا بعد مدتها اومده مدرسه چقدر اینا بی معرفتن ومنم که همیشه با اقای ر میام خونه مجبور بودم بلند شم اقای س فقط نشسته بود که با صدای بلند میگفت من اگر به جای تو باشم با اقای س م م میرم ،گفتم زشته این چه حرفه اخه س م م نمیگه چرا چه خبر شده و اقای س تا دم ماشین اومده و میگفت پیاده شو با ایشون برو 😁 شک کردم چرا این امروز اینطور میکنه نکنه برنامه ای دارن که من اسقامت کردم و پیاده نشدم
یه دو ماجرای دیگه را بعد مینویسم
فعلا