طاعات عبادات شما عزیزان قبول ،سال نو هم بر شما مبارک و فرخنده ان شالله
باز هم برای نوشتن تنبلی کردم و کلی از ماجراها را اصلا فراموش کردم که الان بخوام بنویسم ،
خداروشکر مقاله من در دانشکده تکمیلی فازی ایران پذیرش شد با کلی دردسر و البته بیشتر حمایت استادم دکتر م گ گواهی هم چند روز پیش برام ایمیل کردن
جمعه ۱۸ام هم رفتم مراقب حوزه استخدامی هرکی که بگید ولیسانس به بالا داشت اومده بودن برای ازمون ،ان شاالله هرکی که لیافت معلمی داره پذیرش بشه و بعضی ها که برای وقت پر کنی باشه قبول نشن که نسل ما ضرر میکنه
ساعت یازده و چهل دقیقه هم که من باید وارد وبینار میشدم و مقاله ام را به صورت سخنرانی ارائه کنم که همون موقع ورود گوشیا را گفتن کنار بزارید و نمیتونید استفاده کنید و منم دیگه به استادم گفتم وارد بشه فقط برای کنجکاوی یه لحظه با اجازه رییس حوزه یه لحظه رفتم گوشی را گرفتم و وارد جلسه شدم تا دیگه اخراشه واستاد سخنرانی را انجام داده و داشتن ازش تعریف میکردن ،خداروشکر من نبودم وگرنه کلی سوتی میدادم😁
تا چهارشنبه ۲۶ام من رفتم مدرسه و به بچه ها گفته بودم هرچی در توانتون هست بیارید یه جشن کوچولو بگیریم ،دیگه تنها کلاس که چهارشنبه اومده بود کلاس من بودن که ۱۸نفر اومده بودن و بعضیا پذیرایی اورده بودن ولی تنها چیزی که نماد سفره هفت سین باشه یه سبزه بود😂 دیگه منم اهنگ گذاشتم و همکاران هم همه اومدن به کلاس و عکس دورهمی گرفتیم ولی هیچی نشون دهنده هفت سین نبود😁 دیگه بچه ها را ساعت سه مرخص کردیم که برن خونه
اقای س م م هم اومدن مدرسه برای گرفتن گواهی برای رتبه بندی یه لحظه دیدم مدیر رفت ،معاون رفت و من گفتم چرا اینطور میکنن این بنده خدا بعد مدتها اومده مدرسه چقدر اینا بی معرفتن ومنم که همیشه با اقای ر میام خونه مجبور بودم بلند شم اقای س فقط نشسته بود که با صدای بلند میگفت من اگر به جای تو باشم با اقای س م م میرم ،گفتم زشته این چه حرفه اخه س م م نمیگه چرا چه خبر شده و اقای س تا دم ماشین اومده و میگفت پیاده شو با ایشون برو 😁 شک کردم چرا این امروز اینطور میکنه نکنه برنامه ای دارن که من اسقامت کردم و پیاده نشدم
یه دو ماجرای دیگه را بعد مینویسم
فعلا