امروز صبح رسیدیم کوفه که مسجد کوفه وخونه امام علی ع رفتیم
ساعت ده تا حالا هم نجف هستیم ولی من هنوز نرفنم زیارت گفتم هوا خنکتر بشه برم
تا اینجای سفر هیچی بهم خوش نگذشته و روح روانم ازرده شده از دیروز تا حالا از موقعی که اومدم از بس زنگ زدن و درمورد مدرسه و سوالات نهایی پرسیدن
خانم "م" اول صبح زنگ زد یکی از سوالات اشتباهست و معلما دارن اعتراض میکنن رفتم دیدم موقع تغییر سوالات یکی ازرسوالات با سوال دیگه ای ادغام شده و خیلی بی مفهوم و یکی ازرسوالات دیگه چالش و بحث بر انگیز شده
ومنم دسترسی به لپ تاپ نداشتم تغییر بدم و میگن درستش بفرست
از اون طرف هم " پ " از بس پیام رو پیام معلما تمام زنگم زدن اعصابم خورده
منم گفتم معلما گیر به یه سوال دادن خب نیازی به اذیت نیست بابا به بچه ها بگن این سوال مهم نیست و اینکه این ازمونا که تاثیری رو نمره دانش اموز نداره
به " پ " گفتم من دیگه نمبام برای حفاظت امتحان نهایی دبیرستان وبرو یه فکری بکن برای خودت (مگه مرض دارم یه ماه درگیر باشم و متل قرنطینه هیچ جایی نمیتونم برم ،مگه چه امتیازی برام داره)
ابن همه ادم اینجا هزارم ادم اومدن مثل این کاروان ما حتی یکیشون یه پیام و زنگ نمیزنن بخاطر رومینگ وخیالشون اسوده
چرا باید من اینقدر درگیر گوشی باشم
واقعا تلخ تلخ شده تا اینجای سفر
حقیقتش من خیلی وقت ،نمیدونم کی ،شاید پارسال ،شایدم دوسال قبل ، اصلا نمیدونم کی گریه نکرده بودم ،چون تو فاز بی خیالی رفته بودم ،ولی الان خیلی گریه ام گرفته ، بخاطر اذیتای امروز و تمام سفرهایی که قبل از عید اومده بودم و متل الان تلخ شدن واسم
" />