ساعت هفت اتوبوس حرکت میکنه
من الان اومدم بحساب بخوابم ، نصف کارامم هنوز انجام ندادم ،اگر بشه تا ساعت پنج بخوابم بعد بلند بشم
خیلی عادت بدی دارم کلا با خواب شب بیگانه ام
من تا حالا ندیدم کسی که پول را ببینه ووسوسه نشه
شاید از هر ده میلیون نفر یه نفر مورد اعتماد پیدا بشه ،که البته اونم از محالات هست
من تا حالا از چند نفر که خیلی خیلی به حساب ادعای خدایی میکردن خرید کردم ولی دقیقا همونا کلک زدن (خانم و اقا هم نداشته) ،نمیگم بد بودن ولی متاسفانه پول گاهی یه لحظه ایمان واخرت ادم را نابود میکنه
من خودم از بچگی که بوده هیچ وقت دست به مال کسی نزدم ،نمیدونم چرا اصلا
،حتی تو مسیر مدرسه خونه که بودم اگر شاخه ی درختی پر میوه و اویزون بوده نچیدم ،حتی اگر تو کوچه افتاده بود ،دست نمیزدم (اخه بچه هست دلش میخواد ،ولی من دلم نخواست)
بزرگتر هم که شدم اگر کسی طلایی ،چیز قشنگی داشته ،کلا ،چشم هم چشمی نمیکنم،هرچیزی که خودم داشته باشم فقط (من خودم همیشه به خودم میگم چرا متل بقبه نیستم اخه )
دوشنبه قبل برای بعضیا پیام دوره صراط اومده و۳۰۰را واریز کرده بودن ،من پیام دادم به ادمینه گفتم برام پیام نیومده ،گفت:حتما پذیرش نشدی، ومن اعتراض کردم ،گفت بزار پیگیری کنم بهت اطلاع میدم
زنگ خانم ب ، زن اقای خ زدم شما چی پڌیرش شدین گفت برای پنج نفر اومد ولی انگار هزینه ی رفت وبرگشت با خودشون بوده نمیخوان برن
فردا صبح سه شنبه طلوع نشده دیدم پیامی اومده بلیط تهیه کنید و ...به ادمین پیام دادم یعنی چی ،گفت یعنی پذیرش شدی ،گفتم پس چطور بریم گفت با خودتون گفتم هفت تومن میشه رفت وبرگشت گفت اصلا فقط اسکان و غذا با ما
گفتم حالا ببینم کیا میخوان برن وانتخاب شدن شماره بده بهشون ،گفت ؛ شماره نمیتونم ، ای دی را بهشون میدم ، بعدش دو تا خانم از دو شهر جدا پیام دادن منم فوری شمارمو دادم گفتم صحبت کنیم اینا هم تا نمیدونن چطور برن و گفتن پرواز گرونه ،خلاصه چند روز پیگیری کردیم که هرسه را رایگان با نفرات دبگه که دوره دارن بفرستن ولی جور نمیشد ، و هی ادمینه میگفت میخواهی انصراف بدی گفتم نه ...
ظهر شنبه خانمی زنگ زد دوره مسیر ثبت نام کزده بودی و الان از استان باید برید مشهد و از ۲۴تا ۲۶ ام هست ،گفتم اخه دوره صراط هست وبرخورد داره واین شرایطش چجوری هست گفت همه چی با خودمون گفتم حالا ان شالله بتونم بیام
تا روز شنبه عصر پیامی اومد
داوطلب گرامی دوره صراط
با سلام
نظر به اینکه امسال حضور شما در دوره صراط میسر نشد، امید است در سالهای آتی از همراهی شما در دوره صراط بهرهمند شویم.
من ![]()
این روزا هرکی را می بینم عملی و ژل زده هست و من هنوز نچرال موندم ،پنجشنبه عصر رفتم دکتر پوست ، یه مشورت گرفتم که ببینم صورت من به چه چیزایی نیاز داره ، دکتر هم که همه چی را گفت نه![]()
،بعد که از مطب اومدم بیرون گفتم ،حالا با کلی کلنجار رفتن با خودم از خونه زدم بیرون برم همینحور هر چی سر راهم هست سر بزنم
بینایی سنجی سر زدم ،گفتن قراررداد بیمه ی دانا هست و سهمیه عینک داره و گفت دو شنبه بیا معاینه ،،(قصدم با سهمیه عینک افتابی بخرم ،اگر بشه)
دیگه وسوسه شدم گفتم بزار تا بازار هم برم
رفتم کلی گشتم تا تقویت کننده مژه خریدم ،چون بیشترا عمده فروشی داشتن (سریتا ایرانی قبلا ۴۸۰ گرفتم مدتی دارم استفاده میکنم واقعا مژه هام خوب شده )ولی قصدم بود بیواکوا را هم استفاده کنم ببینم چطور (ارزون هست در حد نود گرفتم)
یه کرم الاغ مدتی هست تو بازار فراوونه گفتم این الاغ بیچاره را تاحالا نخریدم بزار اینم بخرم الان صورتمو زدم خیلی سفید میکنه لحظه ی اول که خیلی بده اینطور بمونه ولی اگر پوست خشک نکنه و کمی بعد جذب بشه خوبه
بعدم طبق معمول رفتم مغازه هایی ـکه ،شیر، نسکافه و کاپوچینو ... کلی مارک جدید اومده بود ،و قیمتا هم دوبرابر شده بودن![]()
ساعت نه بیشتر شد مغازه ها داشتن میبستن ،با تاکسی شهر اومدم تا خونه ،رانتده گفت که من فرهنگی باز نشسته هستم و امروز دلم زردالو خواست، گرفتم خودم تنها خوردمشون ![]()
اینم از شکار روز شنبه به وقت پنج صبح ![]()

امروز با اذون ظهر نماز خوندم ،بعد نشستم پای لپ تاپ یکی یکی پیام وتک زنگ میزدم رو گوشی همکاران،
چون به نت گوشی وصل بودم نباید تماس برقرار میشد بعضیاشون ،جگرم خون میکردن تا کد بفرستن
اول همکارای مدرسه را اولویت قرار دادم بعد سر وقت مابقی که هزینه میخواستم بگیرم ،
کلاسای سی ب بالا خوبن کارنامه بزنی ولی کمتر ۲۰نفر هیچ ارزشی نداره اونم چند پایه ![]()
اونایی که زود میخوابیدن زودتر زدم ،اونایی که دیر میخوابن را گذاشتم برای اخر که اخریش ساعت ۱:۱۵ با مداد کد گرفتم بعد کامل ثبت کردم
کلا شاید یه چهار بار از جام بلند شدم برای موارد ضروری چایی ، نسکافه ای درست کردم کنارم گذاشتم
ساعت دو تقریبا یه ساعت پیش دیگه به خودم استراحت دادم . البته استراحت منظورشام و مسواک و شستن صورت و...
دیگه الان باید گروه ها و کانال ها را سر بزنم تا اذون صبح دیگه نماز بخونم بعد بخوابم ![]()
از اول سال تا روز اخر ، هیچ وقت کل کلاس حاضر نبودن ،که یه عکس گروهی بگیریم
دیگه گفتم خداروشکر مدیر چشن پایان سال را تدارک دیده و بهترین فرصت هست ،
حالا مدیر زمان چشن را کی گذاشته ؟!! بله بعد اخرین امتحان نهایی یه ساعت بمونن و تمام
ادامه را بعد مینویسم
در اتاقا را کا باز گذاشتن موش اومده داخل 🐭🐭🐹
الان دقیقا دور بر من داره میپلکه ، صدای جویدناش هم میاد ![]()
خدا کنه چیزی را ناقص نکنه تا وقتی که به تله بیفته ![]()
نکنه من خوابم ببره صورتمو گاز بگیره ،
دیگه صبح شده من هنوز بیدار موندم
یا خداااااا![]()
خداروشکر بچه ها تو ازمون های نهایی خوب ظاهر شدند. توی آزمون ریاضی که کشوری هم بود به جرات میتونم بگم از کل شهر بهتر بودن ، بعضی ضعیف ها که همچنان دارن ادامه میدن
یکی از این نخبه ها که برگه سفید تحویل داده بالا برگه اش نوشته به دلیل کمبود وقت ![]()
باورم نمیشه که ان شالله چهارشنبه آخرین ازمون داده یشه و از والدینشون خلاص بشم و با خیال راحت به کارهای مونده و دلخواهم برسم و بعد یه سال تحصیلی ارامش پیدا کنم .
مدیر هم قرار روز چهارشنبه با جشن پایانی سوپرایز کنه بچه ها را (لااقل بگو یه تزیینی چیزی کن یا به خودمون بگو تزیین کنیم تا هزینه کیک و کادو الکی هدر نره ،بنظرم بک گروند عکس زشت باشه هدر دادن هست ولذتی تو این جشن نیست)![]()
امروزاز ساعت دوازده که اومدم خونه شروع کردم به کارنامه زدن تا ساعت یک با مداد ،دوساعت پیش (ابن کدهای یبار مصرف ادمو روانی میکنه ، قبلا رمز طرف را میزدم خیلی خوب بود چون اختیار دست خودم بود کی نمره وارد کنم ؛الان اقا یا خانم ساعت دوازده شب خوابن نمیشه کد بفرستن )
ازمون های برون سازمانی خیلی هارا نجام ندادم ،طرح درس اقای خ را براش نفرستادم و کلی کار مونده ![]()
همکارم امشب تماس گرفته که بیا پیاده روی اربعین شرکت کنیم چون خودش هرسال میره و راضی هست
میترسم امن نباشه دچار مشکل بشم .
و مامانم کلا ذهنیت بد داره به این مسایل (کلا برای همه چی همینطور قضاوت میکنه)
چند روز یه دوره را به نام صراط ثبت نام کردم که چهار روز مشهد میخواد برگزار بشه
الان یه شماره ناشناس زنگ زد خواستم بر ندارم ولی یادم اومد که شماره های ناشتاس را بابد بیشتر باید جواب بدم چون گاهی با خبرهای خوب همراه هست
برداشتم تا یه خانم هست گفت وقت داری در مورد دوره صراط بیشتر باهم حرف بزنیم ،(به حساب مصاحبه هست )
منم صدامو خیلی ارومتر کردم گفتم ببخشید سردرد گرفتم خوابیدم ،گفت پس کی ؟گفتم ساعت چهار خوبه ،خداروشکر قبول کرد.
بعد یه دو ساعت برم گوگل سرچ بزنم بیشتر یاد بگیرم تا ساعت چهار حرف بیشتر برای گفتن داشته باشم
این دوره ها واقعا خوبن ،با کلی دوست خوب از کل کشور اشنا میشیم و مطالب خوب یاد می گیریم
ان شاالله که منو انتخاب کتند
اعتیاد به چای ،نسکافه و کاپیچینو پیدا کردم
اولا فقط چای بود بعد کاپیچینو ،الانم نسکافه بطوری که در روز چند بار باید درست کنم
فکر نکنم بتونم ترک کنم
طوری شده که مامان و ابجیم هم وابسته شدن ،و اگر صبح یه نسکافه جدید باز کنیم تا شب تموم شده ، هر کدوم هم میندازیم گردن اون یکی ![]()
تو مدرسه هم که کاپیچینو را باز میکنم چیزی برای خودم نمی مونه و همه میگن زشته خودت تنها بخوری ،یه بار گفتم بزار بسته ببرم .یه بسته سی تایی گود دی بردم مدرسه تا زنگ آخر هیچی تو پاکت نبود)
گرفتاری شدبما ، کلا باید دبگه دزدکی کاپیچینو را باز کنم تا یه چیزی به بدن برسه ![]()
دیگه اخرین لحظات پنج تجربه برای الف تا تبت کردم ، حیف بیشتر ۵تا نشد
هر تجربه ی پی دی اف و ویس شده را ،زیپ کردم
بعد از چند ماه اخرین لحظه این کارو کردم بعد توقع دارم که برنده هم بشم
ولی ان شااالله که رتبه بیارم لااقل استانی![]()
یکی از تجربه ی ویس شده را چند لحظه شنیدم تا همزمان سوتی هم دادم دیگه گفتم تا اخر نشنوم که پشیمون بشم باز بخوام ویس بدم![]()
دلم میخواد این تابستون برام متفاوت باشه و وبتونم زیارت کربلا برم ،ولی روم نمیشه تنها برم و مامانم توقعش میشه
ان شاالله شرایط جور بشه
امروز برای الف تا تمدید شده و من بعد از چند ماه که فرصت داده بودن چیزی بارگذاری نکردم![]()