یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 1:25 | تلاش -
فردا صبح ساعت ۸ صبح امتحان میدیم ودوره سربازی ما تمام میشه
دیگه ساعت دوازده ، بعد دو هفته ی طاقت فرسا ارامشی پیدا می کنیم ،البته اگر ازمون خوب بدم و دلم خوش باشه
ان شاالله پس فردا هم که باید برگردیم ،بعضی همکارا مستقیم میرن تهران برای شرکت در دوره رهداد ( متاهل و بچه هم دارن ،بگو بابا لازم نیست خودکشی کنید که ،شوهراشون انگار عاجزشون هستن
)
منم برگردم خونه استراحت کنم اگر دوره ای چیز بود بعد شارژ بشم شرکت کنم
با اینکه اینجا غذای خوب و به موقع میدن ولی من تو مسافرت کم اشتها هستم ،ولی برعکس هم اتاقیا خیلی پرخور و خیلی قد بلند و گنده هستن ، حتی یه چیزی که جدا بخرم یه جوری نفوذ میکنن و میخورنش
تخمه ها و قهو ه هام و کاپیچوناهم را یروزه تمام کردن ،و خوردنیای خودشون را مخفی میکنن ، تعداد کمیشون خیلی خسیسن ،وقتی سلف میرن بجز سهم خودشون سهم جداگونه میزارن تو کیفشون
دیشب رفتم میوه خریدم نمیدوستم چطور مخفیش کنم ،ولی باز فایده نداشت
سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۳ | 22:17 | تلاش -
دیشب وامروز دعا گوی شما عزیزان بودم
پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۳ | 13:20 | تلاش -
خداروشکر غر زدنای همه کار ساز بود و دیروز مغرب اتوبوس را عوض کردن و خیلی خوب شد
ولی صندلیای اون راحت تر بود برای خوابیدن
از دیروز که حرکت کردم کلی هم کار جدید اومده رو دستم ،باید داوری علوم" الف تا " شهرستان را انجام بدم و وفت هم نداره
لپ تاپ با خودم اوردم برای احتیاط ولی دوست داشتم این چند روز راحت باشم و فقط به کلاس و رفتن به حرم و بازار را داشته باشم ،
خداروشکر همکارای خوبی از شهرهای استان همراهمون هستن ۲۵خانم و ۲اقا و ۲بچه
یه تعدادیمون دوره مسیر سه هفته پیش هم اومده بودیم و از نظم و برنامه های اردوگاه خبر داریم
چهارشنبه بیستم تیر ۱۴۰۳ | 16:32 | تلاش -
راهی جبهه جنگ هستیم
با کلی دردسر با انوبوس راهی شدیم
ولی کولرا خرابن ،دقیقا انگار تو کوره اتیش هستیم 
اب خنک هم نیست ،میشه با ابا چای دم کرد
حلالیت میطلبم مخاطبای عزیز
چهارشنبه بیستم تیر ۱۴۰۳ | 3:36 | تلاش -
امروز رفتم اداره برگه ماموریت را گرفتم ،ولی کم دقتی کردم وبرگه مهر نداره
همکار اقا کار خوب وعاقلانه ای کرد امشب ساعت ۲۳با پرواز رفت و من چون هیچی اماده نکرده بودم نتونستم بلیط بگیرم و همینکه هی همکارا گفتن منتظر اتوبوس باشید و حق ندارید تکروی کنید و وظیفه اداره کل هست ونباید کسی بره
سرگروها با پرواز دیروز رفته بودن مشهد دیدن هیچ کس از استان نیست . امشب ، بخاطر خودشون هم که شد کلی سعی و تلاش کردن
برای فردا ظهر ساعت ۱۲:۳۰اتوبوس گرفتن
منم با جایی که قرار گذشتن اتوبوس باشه دوساعت فاصله دارم ،اداره هم گفتن وسیله هست ولی برای ساعت شش ،منم سختمه این همه علاف باشم تا ساعت ۱۲:۳۰
الان نمیدونم باید چطور برم ،دلمم نمیاد به داداش بگم ، بعد تنهایی بخواد برگرده ،اخه گاهی نمیخوام بخاطر من مشکلی پیش بیاد
(خیلی اتوبوس دردسره و کلی مسافت ،سری قبل واقعا خسته کننده بود)
سه شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۳ | 3:57 | تلاش -
نمیدونم تا چه حد باید ماهیانه از نظر مالی کمک به خونواده کرد؟
مثلا همکارم مبگه دو تا خواهر مجرد سن بالا ومادرم تو خونه هستن وکار نمیکنن هرچی میخرم باید برای اونا هم ازش بخرم ، و هرچی هم بخرم انگار نخریدم
میگه لباس ، دارو و غذا .....نیاز دارن ،هرچی کار میکنم نمیتونم یه چیزی به دلخواهم بخرم و اینطور خسته شدم ،بدتر اینکه اگر چیزی بخرم برای اونا چیزی نخرم مادرم خیلی ناراحت میشه
و بدتر اینکه میگه نمیرسم خواهرام را برسونم به جامعه ،عروسی مهمونی بخوان برن بازم انگار مندرسن و نمیرسم کلا اونا را نو نگه بدارم
دوشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۳ | 23:0 | تلاش -
عصر رفتم بازار که دو تا مانتو خنک بخرم که بشه بدون چادر هم پوشید ولی هرچی گشتم گیرم نیومد کلا دیگه مانتو تا زانو پیدا نمیشه یه وجب بالا زانو هم گیرم نیومد
مجبور شدم دو تا شومیز گرفتم که اگر رفتم مشهد چون باید چادر بپوشیم دیگه زیر چادر خنک بشه لااقل دیگه نخوام مانتو بپوشم
تمام مانتوهام تکراری شدن از بس پوشیدم .پارچه هم بدیم خیاط بدوزه اصلا به دلمون نیست.
هنوز معلوم نیست که چطور باید برم مشهد ،وقتی هم نیست
دوشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۳ | 16:18 | تلاش -
امروز ظهر از اداره کل زنگ زدن که، نامه زدیم به ادارات براتون حکم بزنن برای شرکت در دوره رهیاران ولی چیزی که هست خودتون باید با اتوبوس و یا پرواز برید بعد ما هزینه ی اتوبوس را میدیم
چقدر ناراحت کنند اینقدر زحمت کشیدیم تا توی این دوره پذیرفته شدیم بعد اداره کل خساست دراورده اینطور میگه ومعلمان خود را تحقیر میکنه
تمام استانا خودشون پذیرفته شدگان را فرستادن فقط استان ما که همیشه ی خدا اینطوره
من که فعلا منتظرم یه فرجی بشه
اسامی نهایی قرعه کشی وام هم اومد و باز هم اسم من نبود و اسامی چند نفر که پارسال هم بودن ما بین اسامی هست در صورتیکه تا سه سال نباید اونا را شرکت می دادن ،(چندین نفر دیگه هم که ماشالله خیلی از نظر مالی خوبن اسمشون هست ،ادمای پولدار شانسشون هم بیشتر)
من به شانس تا ۹۹درصد اعتقاد دارم
یکشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۳ | 6:48 | تلاش -
شب شنبه تا حالا که برگشتم هبچی نخوردم ـ،حتی یه لیوان اب حالم خیلی بد شده
شاید یه دوسه باری گوشی را بدست گرفتم ، رفتم بله دیدم اسمم را برای دوره ده روزه رهیاران زدن ، اسم خیلیا را نزدن و پذیرش نشدن
سعادت هست ایام محرم مشهد باشم ، احساس میکنم ده روز فشرده برگزاری کلاس سخته
اخبار دیروز را هیچی دنبال نکردم ببینم طرفداران دو گروه چه میگن
داداش بزرگم برای جلیلی ، مادرم پزشکیان ، من و ابجی هم رای سفید دادیم واقعا نتونستم به یه نتیجه ی خوبی برسم که به کی رای بدم
ان شاالله که اقای پزشکیان راه روحانی را ادامه نده
شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳ | 2:32 | تلاش -
ساعت ۱۱:۳۲شمارش ارا را شروع کردیم حوزه روستایی..... دویست ویک رای اقای پزشکیان ۱۲۱نفر هم اقای جلیلی و پنج هم رای باطله وسفید (که یکی از این باطله ها رای من بود
)
الان چتد سال که سر صندوقم ،تو هر حوزه ای که یه نفر اختلاف فاحش با بقیه داره همونم کشوری و استانی برنده میشه
یه خانم به نمایندگی اقای جلیلی در حوزه حضور داشت که همون اول بسم الله ناظر شورای نگهبان گفت این خانم امروز برای ما یه شر میتراشه
اینقدر این خانم عجیب و پروو و رودار بود که نگو
خدارو شکر بخیر گذشت ،(صندوق را ساعت یک تحویل فرمانداری دادیم )خیلی از روستایان اطراف که همان دقایق اولیه شمارش شد اقای پزشکیان با اختلاف خیلی زیاااد اول هست
جمعه پانزدهم تیر ۱۴۰۳ | 2:16 | تلاش -
عجیب هیچ وقت نبوده من بخوام جایی برم که شبش خوابییده باشم
باید ساعت چهارصبح، بلند یشم اماده کنم برم روستا و دیگه باید بیدلر باشم تا فردا شب ساعت سه ، معلوم نیست شاید بیشتر این ساعت
بعد دیگه باید بخوابم
پنجشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۳ | 23:8 | تلاش -
خدا زودتر از شر این طرفداران مخصوصا طرفدارن جامه چاک جلیلی خلاص بشیم
کاانال پزشکی جلیلی ،کانال ورزشی جلیلی ،گروه فرهنگیان جلیلی استووریا جلیلی ..
ااندازه ی یه معصوم جلیلی راا بزرگ کردن ،در عوض پزشکیان را تخریب که شمر زمانه شده که با شیطان بزرگ، روحانی ریش طوس قصد برااندازی کشور راا داررند.
چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ | 19:47 | تلاش -
یه پیام اومد :
همزمان با رئيسجمهور، وزير آموزشوپرورش راهم پيشنهاد كنيد
B2n.ir/qpoll
من رفتم خودم و sh را معرفی کردم 
چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ | 18:35 | تلاش -
من دور قبل به جلیلی رای داده بودم
ولی دیشب که مناظره را دیدم فعلا تصمیمم شد که به پزشکیان رای بدم
ولی تمام فرهنگیان و بسیجیان و.......طرف جلیلی هستن
من انتخابم پزشکیان شد ،چون دیشب حرفای دل منو زد ،و گفت با سهمیه واین چیزا برخورد میکنه و.....
چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ | 3:39 | تلاش -
چند ساعت گذشته ۱۴:۳۰ تقریبا شماره ناشناسی زنگ زد دلم گفت بردارم حتما برای دوره رهیاران میخوان مصاحبه بگیرن
برداشتم خانمی بود گفت برای مصاحبه تماس گرفتیم و صبح هم پیامک دادیم که این ساعت اماده باشید،گفتم والا برای من که پیامک نیومده گفت چرا برات فرستادیم و الان در حد پنج دقیقه وقت میگیره
شروع کرد خودمو معرفی کنم و چ سمتایی دارم مشارکتایی که داشتم ،هدفم از شرکت در دوره چیه ،برای اینده چ برنامه ای دای ،اهل خوندن کتابی ،چ کتابی ،بهترین معلمانی که میشتاسی ،الگوهای تربیتی اموزشیت کیه ، حرفای رهبر در مورد اموزش و......
از استان تقریبا چهل پنحاه نفر را مصاحبه گرفتن از بین اینا ببینم چند نفر انتخاب بشن برای دوره ده روزه حضوری مشهد
ان شاالله که من باشم 
ولی از .....خجالت میکشم ،چون ایشون سه روز کلی زحمت کشید وخسته شد ولی اسمش برای دوره مبداء در نیومد ،الان من باز برم مشهد ایشون غصه میخوره
البته نمیدونم چرا این دوره را را شرکت نکرد
یکشنبه دهم تیر ۱۴۰۳ | 20:13 | تلاش -
این دوره هیچ مجردی خانمی را ندیدم که در ازمونای استخدامی اموزش پرورش قبول شده باشه
کسانی که سه ،چهار بچه داشتن اکتر قبول شدن
تمام کار اینا بی وجدانی و ناعدالتی هست
امید را از مجردان دارن میگیرن
پنجشنبه هفتم تیر ۱۴۰۳ | 17:53 | تلاش -
تا چند وقت بعد از ظهور حضرت شاید باند بازی و ... از ایران ریشه کن بشه
فعلا که در حال گسترش هست
پنجشنبه هفتم تیر ۱۴۰۳ | 17:50 | تلاش -
اگر کسی تونست تو معامله رو دست یه مشهدی بزنه واقعا باید بهش مدال زرنگترین ادم روی زمین را داد
پنجشنبه هفتم تیر ۱۴۰۳ | 2:29 | تلاش -
دلم یه خودنویس خوب میخوووواد
چند سال قبل یکی از مدیرا روز معلم خودنویس کادو داد ،ولی هیچ وقت نتونستم باش بنویسم
خودمم کلا تو فکر خریدش نبودم انگار منتظر بودم کسی بیاد و بهم کادو بدش 

پنجشنبه هفتم تیر ۱۴۰۳ | 2:22 | تلاش -
به عبنه میبینم که گاهی بعضی افراد دست به چیزی میزنن سنگ میشه،
یه نفر را میشناسم خیلی خیلی صاف و صادق و بی ریاست ولی کلا بدشانس هست دست به هرچی میزنه خشک میشه
چرا اخه ؟یعنی دلیلش چیه
از موقعی که بدنیا اومده نگبت هم باش بوده انگار
سه شنبه پنجم تیر ۱۴۰۳ | 13:56 | تلاش -
این دو سه سال و بیشتر این اواخر خیلی خبر خودکشی بین قشر پزشکان شنیدم، مخصوصا پزشکانی که نخبه و گاهی هم اطرافیانشون هم میگفتن اینا که خیلی سرزنده بودن
،همش برام سوال هست چرا ؟؟؟؟؟؟
خب سختیا وفشار کاری و روحی بله زیاده ،ولی ایا بیشتر از فشار کاری و روحی یه کارگر که دل افتاب کار میکنه و مشکلاتش بسیار بسیار فراوون تر ولی بازم توکل به خدا داره و به زندگی ادامه میده
باید سعی کنم رو روحیه ی بچه ها بیشتر کار کنم ، که با تمام سختی ها بازم خودشون را نبازند و به پوچ گرایی نرسن
سه شنبه پنجم تیر ۱۴۰۳ | 3:11 | تلاش -
کلا دبگه خوابم برای شب تنظبم نیست
بعد ماه روزه تا حالا عادت به سحری خوردن دارم 
مردم ماه روزه بلند نمیشن سحری بخورن و بدون سحری روزه میگیرن منم برعکس همه عالم هستم
ساعت یازده شب خواب عمیق رفتن من تازه میخوام چای و فهوه بخورم
دوشنبه چهارم تیر ۱۴۰۳ | 23:21 | تلاش -
صبح خیلی تلفن زنگ خورد و پیام اومد
یکی پروپوزالش را استاد رد کرده بود و داشت ناراحتی میکرد
یکی مقاله هایی که دیشب با زور براش تهیه کرده بودم میگفت وقت رفته بارگذاری نمیشه
یکی ضمن خدمت تخصصیاش باید پی دی اف میکرد
و......
دیگه خستم شد که با زور صدام در میومد و جواب میدادم خوابیدم تا ساعت ۱۴ظهر و بعضیا را کلا جواب زنگشون را ندادم تا الانم که پیامشون ندادم که چتون بوده
عصرم دیگه lcdl ازمون دادم برای پسر همکارم که تازه فرهنگیان قبول شده و ساعت ۱۶ ازمون نهایی رهیاران تحول را دادم که پنج سوال بود و از اینترنت پنج سوالشو سرچ و کپی پیست کردم
البته فردا هم یه بازه ازمون دیگه داشت که من گفتم بزار الان ازمون بدم خودمو راحت کنم ، اگر پذیرش بشم باید باز یه دوره ده روزه بریم مشهد

یکشنبه سوم تیر ۱۴۰۳ | 11:40 | تلاش -
برام ایمیل اومده که مقاله ام پذیرش شده و در مجله ی فازی بارگذاری کنم ،من نادون هم به استاد راهنملی پایان نامه که بوده پیام دادم ،ایشون هم گفت باید اسم خودش به عنوان نویستده مسول باشه
منم روم نشد چیزی بگم ، برای من خیلی رزومه ی خوبی بود لااقل برای دکتر برای من ارزشی نداره که اسم ایشون باشه
شنبه دوم تیر ۱۴۰۳ | 17:12 | تلاش -
کلی نوشتم بعد دیدم نیست
ای خدا من جواب این خانم را چطور بدم پسرش با من چند سال تفاوت سنی داره ،هر چی میگم من بزرگترم و خیلی خوشایند نیست ، میگه شما حالا همو ببینید
الان قرار خودش و پسرش بیان دم خونه بریم پارک صحبت کنیم
الان تصمیم گرفتم زنگ زد بگم اصلا اصلا خونواده ام قبول نکردن و من نمیام صحبت کنم