دیروز چند مغازه سر زدم بیینم شومیزی که خریده بودم پیش اونا جا نمونده ولی همه گفتن ما چیزی ندیدیم
یه نقاب وکلاه بزرگ زنانه گرفتم برای خودم وابجیم ، دیگه رفتم طلا فروشی سایز انگشتم گرفتم برای سفارش انگشتر
اومدنی یه مغازه چادر فروشی دیدم، گفتم شاید سفر زیارتی جایی بخوام برم چادر نیاز میشه ،رفتم داخل ، عجیب چادرا همه اندازه ام بودن و نیازی نبود که کم وزیادی کنم
۱۴۰۰یه چادر گرفتم حریر و سبک و راحت بود همونجا سرم کردم ،ولی با شال اذیت میکرد هی شال سرم در میومد
همینجور برحسب عادت واسه خودم مغازه ها را سر میزدم فروشنده ی یه مغازه که خانم بود گفت چادرت چه خوشگل وجنس خوبی داره و اجازه گرفت و ازمارک دوخته شده ی روش عکس گرفت ،شاید میخواست سفارش بده
اونورتر یه مغازه مانتو فروشی بود رفتم یه کت شلوار به رنگ یشمی پوشیدم (عادت دارم رو لباس پرو کنم
) یهو یه خانم با عروسش اومدن داخل دیدن گفتن وای چه خوشگله تا من بخوام انتخاب کنم اونا انتخاب کردن و تمام ،منم دیگه با چونه خریدم یه تومن وقتی اومدم خونه نقاب و کت شلوار و دادم به ابجیم![]()
بعضی مغازه دارا با هم صحبت میکردن و خوشحال بودن از بابت سفوط هلیکوپتر و یه راننده تاکسی گفت خداکنم واقعیت باشه ![]()