اصلا هیچی خودمو اماده نکردم برای مدرسه حتی یه مقنعه نخریدم
امشب خانم اَ یه ربع به هفت تماس گرفت وخیلی خواهش والتماس کرد که لااقل یک ماه براشون برم ،ازبس گفت ،گفتم باشه ، هنوز قطع نکرده شروع کردم به داد بیداد کردن خدااا من نمیتونم وبرام سخته نمیتونم به کارهای دیگه ام برسم😭
به خانم ها ن و ک تماس گرفتم خانم ن گفت من دو تایم گرفتم و خانم ک هم گفت اصلا اصلا هیچ ارزشی نداره،
بعدش دبگه نشستم یکی از چادرای زن داداشم را برش زدم وبازور یه کمش را دوختم ،مدتی ندوخته بودم قلق از دستم رفته بود تا تنظیمش کردم
هنوز داشتم غر میزدم، خدا من فردا نمیتونم دو شیفت برم ،یهو تصمیم گرفتم و زنگ خانم اَ زدم اصلا من نمیتونم بیام ،بنده خداا خیلی خیلی ناراحت شد، ولی خدایی آرامشم برگشت والان انگار جون گرفتم😍
ان شاالله که امسال سال خوب و بابرکتی برای خودم وهمه ی همکاران و دانش آموزان باشه 😍😘💚❤