دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲ | 20:16 | تلاش -
یکی از بدترین خبرهای عمرم را شنیدم فوت همکار و برادرش
اول مهر استخدام شد ماده ۲۸ ،این یک ماه مرتب کارگاه را شرکت می کرد چه شوق داشت و علاقمند بود ، هر هفته باید میرفت مرکز استان برای دوره ولی این پنجشنبه همراه با برادرش اول صبح با موتور میخواسته که از روستا تا شهر بیاد که همراه با دوستان دیگرش برن به مرکز استان ولی با ماشبن روبرو تصادف میکنن و فوری هردو آسمانی میش
چقدر این پسر اروم و مهربون بود ای خدااا ،کاش لااقل برادرش زنده مونده بود
الان چهار روز هست بک ثانیه از فکرشون نیومدم بیرون 😭😭
پدرو مادر و خواهراش چطور تحمل کنند