شنبه حدود ساعت ۲برگشتم تا خوابیدم چهار شد ،هفت ونیم هم که رفتم مدرسه تا ظهر ،از اون ور هم بعد مدت ها رفتم کارت ملیم را دفتر خدماتی تحویل گرفتم
وقتی اومدم یه چیزی خوردمو خوابیدم تا اذون مغرب و تلافی این چند روز بیخوایی دراوردم ،از موقعی که برگشتم در گیر سفارشات همکاران هستم برای مقاله و کتاب و .....
این دو روز هم مشغول ثبت نمرات کارنامه که رمز فرستادن از مای مدیو منو روانی میکنه در حد اینکه برم با یه تیر خلاصشون کنمـ
امروز عصر مادرو بردم بازار که هر چی دوست دازه خربد کنه ولی هر نوع لباسی میدید میگفت اینا برای زن جوون خوبه و سعی کردم کلا تو فاز بی خیالی مطلق باشم و زیاد باش درگیر نشم 😀 خیلی خسته شد از راه رفتن (نصف حساب ماه را خرید کردیم روهم )
ساعت ده که برگشتم تندی نمازرخوندم و مشغول کد فرستادن برای همکاران شدم بعضی را ثبت کردم بعضیا هم تلفن جواب ندادن و کارنامه ی یه نفر هم هرچی گشتم پیدا نکردم و باید فردا بگم دوباره بتویسه
مقاله خانم م را هم که دو روز هی قول بهش میدم اصلا نتونستم هیچی انجام بدم 😔
چندین کارگاه و مسولیت دیگه ریخته سرم ،نمیدونم چطور به همشون برسم (فقط تنها کار عاقلانه ای که کردم حفاظت ومنشی ازمون نهایی پایه یازدهم و دوازدهم را برعهده نگرفتم با اینکه "پ " برام ابلاغ زده بود ولی به جای خودم کسی را معرفی کردم )
فردا ان شالله اخرین ازمون نهایی پایه ششم برگزار میشه و پرونده سال تحصیلی امسال را بسلامتی ببندم (برگه های ازمون هدیه را هم گم کردم 😒)
وای صبح شد خدااااااا😭