توی بسیج فرهنگیان یه خانمی مهربون هست ندیده از من خوشش میاد ،حالا نمیدونم تو این دنیا کی از من تعریف کرده پیشش
تا حالا هنوز قسمت نشده هنوز از نزدیک همو ببینم ولی بهتر ترسم ببینه نظرش عوض بشه ،بنظرم همینطور پیش بره بهتره😂
منو برای بعضی دوره ها دعوت میکنه که سرگروه باشم ،منم فقط برای اینکه به بعضی نشون بدم ببینید همه چی به چادر پوشیدن نیست،و من بدون چادر میتووونم مخصوصا به معاون پرورشی منطقمون و شوهرش که بدونن بله اینجوریاست
چند روز پیش این خانم مهربون طبق معمول گفت میای از اینا دعوت کنی به دوره که میخواهیم برگزار کنیم تبت نام کنن ،منم زنگ ،پیام و....به هر طریقی بود یه جوری بهشون اطلاع دادم
بعد باز گفت میتونی تو برگزاری دوره همکاری کنی و منم که از خدام بود گفته بله عزیز هستم ،خلاصه اسم من ودونفر شدن ادمین گروه برگزاری دوره ، که هر مشکلی هست با ما درمیون بزارن ودیگه کم کم شدیم مسئول دوره
الان بیشتر کسانی که باید میدیدن، دیدن که بله، اگر خدا بخواد کسی را کمک کنه با وجود سنگ اندازی اونا میشه وفکر نکنن خودشون که فقط چادر پوشیدن خوبن
الان بعضی میگن کی تورا انتخاب کرده چطور انتخاب شدی ولی من ادرس الکی میدمـ
حالا دوره های بعد شاید دیگه نخوام ادامه بدم ولی گفتم حالا یه چندبار خودم را اذیت کنم که بعضی ببینن ،همین
الان از ساعت پنج تا حالا درگیر پرسش وپاسخ اونا بودم وهمینطور سرکله زدن با والدین چون مدیر انضباط بیشترا را داده قابل قبول و اینا هی تورا خدا تغییر بدین واینکه یه نفرش روزی چند بار تماس که بچمو قبول خرداد کن
کلا رکورد تماس ایرانسل شکسته شد فکر کنم 😢
امروز زنگ مسئول امور ابتدایی زدم میخوام مدرسمو بخاطر اینکه مدیر تو انضباط کلاس دخالت کرده و نمره پایبن داده عوض کنم ،گفت مرداد وشهریور، میخوام ان شاالله بعد هفت سال یهو از این مدرسه برم مدرسه ی جدید
ان شاالله عاقبت همه ی ما ختم بخیر بشه
پ ن: "پ" واقعا خودش را داغون کرده با این ریاست حوزه نهایی ،میگه راهی نیست چطور ول کنم