از مغرب تا ساعت ۲۲:۳۰ گیر زنگ زدن بودم و تا الان سازماندهی را از بالا به پایین زیرورو کردم دو سرباز او که شهر بودن را بدون اطلاعشون گذاشتم روستا فعلا ، یکیش هم پسر همکاری هست که همیشه خیلی بهم احترام می ذاشته یکیش هم اطلاع دادم باید بری شیفت مخالف که پسرونه هست ،نودش و شوهرش زنگ زدن گفتن شکایت تا وزارت انجام میدیم مدیر حق این کارو نداشته با این سابقه بارابروی ما بازی کنه ،خلاصه من تسلیم وبدون اجازه اون مدیر گفتم باشه بمون ولی مجبور شدم به نیروی جدید زنگ بزنم بگم یه جای بهتر میندازمت و اینکه معلوم هم نییت گیرش بیاد یا نه
امشب ساات ۲ یه همکار پر درسر گستاخ ،پرحاشیه پیام دادم تکلیفتو مشخق کن و گرنه مدارس پر هست ودبگه جای خوب نیست ، هرکاری میکنم نمباد، اداره جابه جایی پر کنه و مبگه میخوام معاون بشم رییس اداره هم چش ددینشو نداره ولی معاون انگار نرم هست که یه کاری براش کنه ،در جوابم اینو فرستاد
ساعت 2 شب پیام گذاشتید. الان با ترس بیدار شدم
چند باری که تماس و پیام گذاشتید پاسخ دادم
امروز هم با اقای .معاون تماس گرفتن ومنتظر پاسخ معاون هستن
لطفا دقت کنید چه ساعتی پیام ارسال میکنید
منم در جواب پبام دادم هر ساعت شبانه ارسال میشه ،تماس نیست
به عمدش یه مدرسه پسرونه ششم انداختمش که یه پسرای بی ادبی دارن که البته بی ادبیسون اندازه خود این خانم نیست 😁
پ ن برخی فرهنگیان فرهنگ ندارن 😁