شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 3:58 | تلاش -
تا الان بیدار موندم تایپ سوالات خانم ی را تمام کردم با وجود اینکه عکس را ورد کردم تایپ هم نکردم بک ساعت ونیم وقت گرفت شوهرش هم بنده خدا ساعت یازده زنگ زد تو کافیتم که کپی بگیرم ،منم که طبق معمول هزارکار باهم داشتم نرسیدم
به اقای س هم ساعت یازده ونیم زنگ زدم بیا فلاش را ببر که صبح مزاحمم نباشه و بخوابم نیومد ،وهی سوال پرسید و حوصلمو سر برد دیگه با اشک جواب میدادم یبارم گوشی روش قطع کردم باز زنگ زد ،
مردک کنه![]()
الان یادم اومده مسابقه دختر یعنی ....را ویس ندادم خواستم برم تو اشپزخونه ویس بدم گفتم ترسم صدام بیدارشون کنه ،دیگه به ادمینش پیام دادم تا ساعت یازده وصبح وقت بده لااقل