امروز بچه ها اولین امتحان نهاییشون با هدیه شروع شد ،بعضی تنبلا که هیچ پیشرفت نداشتن ودو نفر از تنبلا خیلی خوب نوشته بودن که به یکیش مشکوکم
ساعت دوازده که رفتم خونه ، مامان گفت : دایی گفته فوری بیا خونمون کارت دارم ، مامان فوری رفت وامد که دایی گفته ما برای م دختر م ج را صحبت کردیم تا دختر و م باهم صحبتاشون را کنن
به محض اینکه برادرم اومد بهش گفتیم دایی اینطور گفته ،گفت اصلا نمیخوام، بلند شد و رفت ،تا الان داریم زنگ و پیام میدیم التماس برادرم میکنیم ابروی دایی را نبر نکن اینطور با دختر حرف بزن ،ایشونم میگه دایی وشما چرا بدون اجازه کاری کردین
با کلی حرف گفتیم بابا خودمون دختر پسندمون بوده گفتیم دایی حرفشو بزنه ایشون که سرخود کاری نکرده
یا خدااااا برادرم با دختر حرف بزنه و نگه نه
دختر فقط قدش کوتاه هست با زور ۱۵۰باشه و برادرم متولد ۵۹دختر هم متولد ۸۰![]()