امروز بچه های پشتیبان دوره گفتن لپ تاپت را میدی که استفاده کنبم
گفتم اخه شخصی هست بجر اینکه من شاد و بله و ایتا و....حذف کنم بعد بدم شما ،ولی دیدم از رو نمیره با کلی کلنجار با خودم و همینکه هم اتاقی هم گفت بابا شخصی هست نده خودت را راحت کن
ساعت نه رسیدم ترمینال مشهد.خدا خیرش بده اقای ش منتظر بود و چند جا چمدون را برام جابه جا کرد، رسیدن به اردوگاه و پای لپ تاپ نشستن همون هرکاری خواستم کنم این چت جی پی تی یه پوستر بدون اشتباه بساز ه نشد و تا الان گیرش بودم دو تا سه تا عکس داد و گفت سهمیه رایگان تمام ،و ایران راهم که نمیشه شارز کرد گپ جی پی تی هم که خریدم ولی خنگ نمیتونه بسازه
سال ها گربه های زیادی خونه ی ما رفت و اومد کردن ،تمامشون هم از یه نسل بودن و هستن ،هر همسایه ای غذای خوشمزه تری داشته باشه اونجا تلپ هستن وهمیشه هم بجز نجاست و کثیفی هیچی نداشتن💩💩 😡😷😖
بعضیش چندین شکم میزاین و تنها مرگشون هم تصادف هست 😼🙀😺😾👹😽
یکیش که این روزا معلومه یه جا پیدا کرده و زاییده ولی روز میاد خونه ما میخوابه ،دیروز دیدم تو حیات داره بالا میاره ،هق زدم رفتم به مامان گفتم ، ایشون هم داد و بیداد مگه تو ادم خونه نیستی که میای میگی و فقط اشوب میکنی و خبر میدی😰😤
دیروز تا حالا حیاط بوی ضخم و بد گرفته 😷😷😷
نمیدونم چطور بعضی تو خونشون گربه و سگ نگهداری می کنن😖
اولین بار ۱۶سالم بود تو مسیر رفت وبرگشت به مدرسه توجه دو پسر به من بود که خودم را بی خیال میزدم ،سال ها گذشت و تو موقعیت های متفاوت افراد زیادی سعی کردن اشنا بشن ولی همچنان اون اخلاق من تغییر نکرد و نتونستم اعتماد کنم
ولی خیلی خبلی محدود افرادی بودن که یه مدت باشون صحبت کردم ولی باز اون فردی نبودن که در رویای من باشند
نمیدونم شاید برگردم به اون سال ها شاید اخلاقمو تغییر بدم
شااااید ...
پ ن : همکار جدید یه هفته نیومده امروز میگفت من فردا پامو نمیزارم اداره 😁
شکایت بسیاری از مخاطبین که همیشه بوده و فکر کنم موندگار خواهد بود این اشتباهات تایپی من هست چون معمولا اخر شب می نویسم دیگه بر نمیگردم خودم یبار بخونم و ایراد ها را بر طرف کنم
از مغرب تا ساعت ۲۲:۳۰ گیر زنگ زدن بودم و تا الان سازماندهی را از بالا به پایین زیرورو کردم دو سرباز او که شهر بودن را بدون اطلاعشون گذاشتم روستا فعلا ، یکیش هم پسر همکاری هست که همیشه خیلی بهم احترام می ذاشته یکیش هم اطلاع دادم باید بری شیفت مخالف که پسرونه هست ،نودش و شوهرش زنگ زدن گفتن شکایت تا وزارت انجام میدیم مدیر حق این کارو نداشته با این سابقه بارابروی ما بازی کنه ،خلاصه من تسلیم وبدون اجازه اون مدیر گفتم باشه بمون ولی مجبور شدم به نیروی جدید زنگ بزنم بگم یه جای بهتر میندازمت و اینکه معلوم هم نییت گیرش بیاد یا نه
امشب ساات ۲ یه همکار پر درسر گستاخ ،پرحاشیه پیام دادم تکلیفتو مشخق کن و گرنه مدارس پر هست ودبگه جای خوب نیست ، هرکاری میکنم نمباد، اداره جابه جایی پر کنه و مبگه میخوام معاون بشم رییس اداره هم چش ددینشو نداره ولی معاون انگار نرم هست که یه کاری براش کنه ،در جوابم اینو فرستاد ساعت 2 شب پیام گذاشتید. الان با ترس بیدار شدم چند باری که تماس و پیام گذاشتید پاسخ دادم امروز هم با اقای .معاون تماس گرفتن ومنتظر پاسخ معاون هستن لطفا دقت کنید چه ساعتی پیام ارسال میکنید
منم در جواب پبام دادم هر ساعت شبانه ارسال میشه ،تماس نیست
به عمدش یه مدرسه پسرونه ششم انداختمش که یه پسرای بی ادبی دارن که البته بی ادبیسون اندازه خود این خانم نیست 😁
عصری پ ازمایشش را نشون داد که دیگه ذخیره تنمداناش مرز صفر رسیدن از اون موقع تا حالا حالم گرفتش که چرااااا من چند سال قبل مانع ازدواجش شدم،...شاید اگر تو این سال ازدواج کنه بشهامیدی داشت و گرنه ...😫😨😭😭😭
" ا " فردا میخواد شروع کنه برای طرح حامی به صورت داوطلب ازاد ،شاید روزی ازش استفاده کنن که حق تدریس بشه بعد استخدام(امشب دیگه به اقای م گفتم که اایشون میخواد داودلبانه تو طرح شرکت کنه گغت نکنه کسی باشه ادعا کنه بیمه وحقوق بخواد و...
یه خانم معلم الان چند ماه هست کل روز تو اداره تلپ هست ،چلی از اونجایی که همیشه از هیچکی سوال نمیپرسم ومنتظر می مونم خود ماجرا فاش بشه
این چند ماه دو سه نفر اومدن به عنوان کارشناس متوسطه و یه مدت می مون ولی اخر سر بیرون میشن این اخری خیلی جوون بسیار مودب و...بود وبی بازم یهو رفت
تا این هفته که اون خانم معلم خودش اومد بهم گفت من دیگه میخوام بیام همکارت بشم. با اینکه تعجب کردم ولی برام فرقی نمیکرد کی باشه هرکی به کار خودش میخواد باشه
ولی ،ولی امروزرعصر زنگ زد دیگه رییس موافقت کرده و من میخوام که بهم کمک کنی و هرچی هست بهم اموزش بدی و از فردا کنارت بشینم .و.....
از عصررتا حالا ترسی افتاده به جونم که نگووووو 😰😰
اخه من چطور وقت بزارم برای ایشون مگه من مسئولم خدا شاهده از حزف زدن زیادی می ترسم از اینکه تاوبخواد یاد بگیره من بخوتم بهش اموزش بدم و حرف بزنم😵😤
بر حسب عادت هنوز بیدارم ولی با این تفاوت که گرفتار کار اداری شدم ،صبح از خواب بلند شدم دیدم اداره کل پیام داده تا ظهو این فرم ارسال بشه ،دوساعت گیرش بودم ،بعد دو ساعت گیر دانلود محتوا برای دوره سرمایه چون من سرگروه بودم وباید خوب جمع جورش می کردم حدود یک ساعت ونیم زمان برد ،عصر داشتم فکر می کردم چطور به معلمان ورودی ۴۰۳و ۴۰۴ خبر بدم که شنبه تا دوشنبه کارگاه هست که بتز اداره یه اکسل فرستاد تا شب بازدیدهای طرح حامی تا امشب کامل بشه امصا هم میخواست امضای اقای م را از قبل داشتم و ولی امضای خودم چون امضای بسته ای هست بجز دورش نتونسنم داخلش راشفاف کنم وهمینطور پای فرم ها گذاشنمـ بعد با هوش مصنوعی شیت بندی کردم ومحتوا را کامل کردم ولی کلی وقتمو گرفت ...الان برای خانم نجف فرستادم
خدا نبخشه اینا را که فکر میکنن ما زندگی نداریم و روزای تعطیل هم آسایش ازمون می گیرن😭
خودمو نمیبخشم که رفتم تو این پست
پ ن :همزمان دوره بیکران ، ،تداوم مبدا ،صعود و ....پذیرش شدم که هر کدوم پنج تا دوازده روز از ۲۴مردا تا پنج شهریور مشهد برگزار میشه ولی کحا میتونم ابن چند روز را مرخصی بگیرم
(اقای فال .. دیگه کاراش را تقسیم بتدی میکنه به من باید یه راهی پدا کننم که کازاشوانجام ندم ،البته فقط به خاطر خانمش که قبلا به جای من بود خیلی هوامو داشت و تو تمام برنامه ها اول منو دعوت ممی کزد
کافیه فقط اعتقادمو از دست بدم که خدایی نیست ،یکی از بدترین و وحشتناک ترین ادمای روی زمین میشدم
گاهی وقت ها فقط برای رضایت خدا مهربونم و میگم کار طرف راه بیفته ، حتی فقط میگم چون دلش میخواد اون کارو بدست بیاره تا من دلشو خوش کنم و براش کارشو راحت کنم
اما.. اما... خدا نکنه اون ادم بی ظرفیت و بی جنبه باشه ،دیگه روح و روان برام نمی زاره و از کرده خودم پشیمون میشم
همیشه مدرس کارگاه ها بودم برای ریاضی و...الان که اومدم کارشناس شدم چطور خودمو انتخاب کنم ،هیچ کدوم از معلما بجز پ را برای تدریس قبول ندارم
چهارشنبه قبلی افتتاحیه طرح حامی بود فزدا هم شروع تدریس پایگاه ها ،دلم میخواست خودم برم دانش اموزان نیازمو درس بدم ولی حیف که نمیشه(۱۰نفرو نیاز دادم که با خواهشو التماس و...شدن ۶نفر که اینا هم دیگه واقعا نخبه هستن دیگه راهی نبود😁)
پ ن : هنوز که هنوز هست خجالتی و کم رو هستم چقدر این روزا خودمو مقایسه کردم با دیگران که چقدر مردم پرو و سمچ هستن و کافی هست یه کم رو بهشون بدی جگرت را درمبارن
به خانم ا قول داده بودم که بیاد شهرما سر جای خانم مهر که میخواد باز نشسته بشه مدیر بشه ،بعد چند ماه پیگیری و قولی که بهش دادم ،الان خانم مهر یادش اومده استمرار بزنه و خانم ا کلی ناراحت شد و گفت پس چرا انتقالی گرفتم
شااانس کحا ایشون بعد این همه مدت که گفت نمیام حالا استمرار بزنه 😫
از مغرب تا حالا گرفتار رتبه بندی مشلش ،بعد مقاله زن اقای ر م (استاد خورشیدی )ـ که کاراش همیشه متل کابوس هست بعدم طرح حامی تا الان گیرش بود چون برای اخر همه انداخته بودمش نتوتسنم اسامی را دسته بندی کنم بفر ستم تو گروه
برقامون هم از دیشب تا حالا خرابن و کولر خاموش میشه ساعت ۱:۳۰ زنگ اداره برق زدیم اومدن گفتن ورودی به ما ربطی نداره و یه برادرم باشون دعواش گرفت..