قاسمیان در عربستان و دو میدانی کاران در کره
اولی حماقت و دومی شوکه کننده
چقدر اینترنت همون قدر که خوبه ولی گاهی انسانیت را می گیره ،چیزی که در فضای مجازی یاد گرفته بودن را خواستن تجربه کنن😱😩😓
ابروی ایران ،خوتواده ،ایل و طایفشون را بردن
قاسمیان در عربستان و دو میدانی کاران در کره
اولی حماقت و دومی شوکه کننده
چقدر اینترنت همون قدر که خوبه ولی گاهی انسانیت را می گیره ،چیزی که در فضای مجازی یاد گرفته بودن را خواستن تجربه کنن😱😩😓
ابروی ایران ،خوتواده ،ایل و طایفشون را بردن
اگر بهم بگن تنبل ترین ادم رو زمین که تا حالا دیدی و باش برخورد داشتی وکلا عجیب غریب ترین ادم روی زمین که ازاول عمرت دیدی را نام ببر ؟؟!!!!
بدون کوچکترین مکث و تردیدی میگم ،خــــــــــ👽ــــ💀ـــــــودم
هر کی را میبینم از کار و شغلش میناله
امروز رییس اموزش پرورش یه جایی داشت میگفت دوتا از بهترین معلمان جوان فیزیکمون یکی ۴۰۰میلون دادن و از اموزش پرورش انصراف دادن گفتن هرشغلی داشته باشبم حقوق بیشتری داریم
من خودم در کنار معلمی شغل دیگه دارم والا تنهایی کفایت نمیکنه
پ ن: ببشتر معلمایی هم که دارن استخدام میکنن ،تمام مشکل دارن و زن های خونه داری هستن که برای سرگرمی دارن میان وارد اموزش پرورش میشن ،من بچه داشتم اصلا نمیخواستم اینا معلمشون بشه
توی بسیج فرهنگیان یه خانمی مهربون هست ندیده از من خوشش میاد ،حالا نمیدونم تو این دنیا کی از من تعریف کرده پیشش
تا حالا هنوز قسمت نشده هنوز از نزدیک همو ببینم ولی بهتر ترسم ببینه نظرش عوض بشه ،بنظرم همینطور پیش بره بهتره😂
منو برای بعضی دوره ها دعوت میکنه که سرگروه باشم ،منم فقط برای اینکه به بعضی نشون بدم ببینید همه چی به چادر پوشیدن نیست،و من بدون چادر میتووونم مخصوصا به معاون پرورشی منطقمون و شوهرش که بدونن بله اینجوریاست
چند روز پیش این خانم مهربون طبق معمول گفت میای از اینا دعوت کنی به دوره که میخواهیم برگزار کنیم تبت نام کنن ،منم زنگ ،پیام و....به هر طریقی بود یه جوری بهشون اطلاع دادم
بعد باز گفت میتونی تو برگزاری دوره همکاری کنی و منم که از خدام بود گفته بله عزیز هستم ،خلاصه اسم من ودونفر شدن ادمین گروه برگزاری دوره ، که هر مشکلی هست با ما درمیون بزارن ودیگه کم کم شدیم مسئول دوره
الان بیشتر کسانی که باید میدیدن، دیدن که بله، اگر خدا بخواد کسی را کمک کنه با وجود سنگ اندازی اونا میشه وفکر نکنن خودشون که فقط چادر پوشیدن خوبن
الان بعضی میگن کی تورا انتخاب کرده چطور انتخاب شدی ولی من ادرس الکی میدمـ
حالا دوره های بعد شاید دیگه نخوام ادامه بدم ولی گفتم حالا یه چندبار خودم را اذیت کنم که بعضی ببینن ،همین
الان از ساعت پنج تا حالا درگیر پرسش وپاسخ اونا بودم وهمینطور سرکله زدن با والدین چون مدیر انضباط بیشترا را داده قابل قبول و اینا هی تورا خدا تغییر بدین واینکه یه نفرش روزی چند بار تماس که بچمو قبول خرداد کن
کلا رکورد تماس ایرانسل شکسته شد فکر کنم 😢
امروز زنگ مسئول امور ابتدایی زدم میخوام مدرسمو بخاطر اینکه مدیر تو انضباط کلاس دخالت کرده و نمره پایبن داده عوض کنم ،گفت مرداد وشهریور، میخوام ان شاالله بعد هفت سال یهو از این مدرسه برم مدرسه ی جدید
ان شاالله عاقبت همه ی ما ختم بخیر بشه
پ ن: "پ" واقعا خودش را داغون کرده با این ریاست حوزه نهایی ،میگه راهی نیست چطور ول کنم
درسته که شهادت بالاترین نیکی هست، ولی وقتی میبینم یه ادم بدردبخور را ترور میکنن کلی غصه میخورم
الان استوری پسر عموی همکارم ، اقای قاضی احسان باقری که روز سه شنبه ترور شد و امروز در ممسنی تشییع باشکوهی شد را دیدم کلی ناراحت شدم 😭
روحش شاد
این مدت کلی کلاس ودوره تبت نام کردم که بعضیاش را دارم مجازی شرکت میکنم که اگر موفق شدیم به دوره حضوری راه پیدا میکنیم
یه خوبی که این دوره ها دارن با همکارای سراسر کشور اشنا میشیم و گاهی به ساعت که کنار هم میشینیم انگار سالهاست همو میشناختیم
دوره ها هم خیلی متنوع هست ، از خبرنگاری تا کلی برنامه های تولید محتوا و...
بیشتر این کلاسا واقعیت امر رایگان هستن وشاید گاهی در حد دویست تومن بخواهیم یه هزینه بدیم
یه دوره چند وقت پیش دیدم دوره جامع پادکست که بچه های خود وزارت و صدا سیما و ....تبلیغش را تو گروه داشتن که مدرسش هم بیش از ۲۰۰۰ ساخت پادکست برای رادیو و شبکه های سراسری داشته و نوشته بود ۱۲نفر ظرفیت وبرای عموم ۱۲۰۰و برای فرهنگیان ۸۰۰ تومان
که گفتم تا اینم شرکت کنم بلکه منو از تنبلی بیرون بیاره و یه چیزی یاد بگیرم ،نوزدهم ثبت نام و واریزی انجام دادم
واز اون روز سه شنبه ها کلاس هست ولی من هیچی شرکت نکردم به دلیل مسافرت کربلا و یبار هم که فراموش کردم تا ۳۱اردیبهشت که اومدن تهدید کردن اگر این هفته هم سه غیبتت ثبت بشه از دوره حذف میشی
ساعت نه دیشب وارد شدم با استاد یه سه چهار نفر دیگه بودن و هی ادمبن برای من میکروفن و وب کم را درخواست میداد و من قطع میکردم
استاد گفت اجباری باید همه پیدا باشند و صحبت کنند ،و من دیگه چون امادگیشو نداشتم وب کم فعال نکردم گفتم بار اولم هست با شرایط اشنا نبودم ان شالله جلسات بعدی
ولی میکروفنم را یبار فعال کردم یهو یادم رفت قطع کنم و وسط وبینار متوجه شدم مامان لیوانای قدیمی را دراورده و میگه اینو ببرید بدین به زن برادرتون ،که من چشام باز شده گفتمـ چی مگه همه ی گلاسا را میخواین بدین،دو گلاس بیشتر ندین (ما به لیوان میگیم گلاس 😀) و ......یهو متوجه شدم کلاس رفته رو هوا ودارن میخندن و ادمین میکروفن را قطع کرد که من وقتی متوجه شدم چند لحظه از خجالت هنگیدم و.... (شاید فکر کردن ما داریم در مورد نوشیدنی های ناجور صحبت میکنیم 😂) بعدش گفتن اینم از شیرینی کلاس امروز 😁
دیگه بعدش گفتم بزار یه صحبتی کنم و از خجالت بیام بیرون و یه سوال الکی پرسیدم بقدری که بگن ایشون فعالیت کرده😁
کلاس فوق العاده عالی بود ،یه استاد با تجربه وخوب که اگر من بخوام ادامه بدم حتما به چیزی یاد می گیرم
پ ن : چند وقت پیش به فکر افتادم کلاس رقص برم ،حالا یه شماره گیر اوردم میگن مربیش دختر خوبی هست و خصوصی و گروهی هم اموزش میده
لطفا الان یه سری نیان بگن رقص گناه هست ـ،چون به هرحال یه زن باید رقص را بلد باشه 😜
این همه سال تا حالا هیچ کدوم از خواستگارا کسانی نبودن که الان بخوام غصه بخورم کاش اون موقع قبول میکردم ، و همچنان این پروسه ادامه داره ،حتی گاهی میگم خداروشکر تا حالا ازدواج نکردم
هیچ وقت، حرف هیچ کس ،برام مهم نبوده ،که میگن چرا مجردم واین حرفا
من یه ادم بشدت رویایی و آرمانی با تفکرات خیلی خاص بوده و همچنان هستم واونایی که فکر میکنم بدرد من مبخورن بامن فاصله ها داشته
فال پیش فرض امروز برای من شهریوری نوشته که :
"در آیندهای نزدیک، شانس و موفقیت به شما روی خوش نشان خواهد داد و زندگیتان با ورود فردی جدید، رنگ و بوی تازهای میگیرد؛ این شخص به شما پیشنهاد ازدواج خواهد داد و پذیرش این پیشنهاد برایتان خیر و برکت به همراه خواهد داشت، پس با اطمینان به آن فکر کنید."
من که خودم فکر نکنم واقعا کسی بیاد تو زندگیم که لیاقتم را داشته باشه که بخوام به درخواستش جواب مثبت بدم😀
این چند روز خیلی سفارش ،مقاله ،کتاب ،قدام پژوهی و ثبت نمرات دارم
حتی کوچکترین تبلیغ هم نمیکنم ، همینایی که میان هم زیادن .چون خودم تنها نمیتونم تمام این کارا را انجام بدم
به ابجی هم اعتماد نمیکنم که درست انجام بده و همینکه نمیخوام خسته بشه
همه هم میگن کار ما رافوری انجام بده، منم کسانی که خیلی اذیت میکنن را سعی مبکنم جلو بندازم
شنبه حدود ساعت ۲برگشتم تا خوابیدم چهار شد ،هفت ونیم هم که رفتم مدرسه تا ظهر ،از اون ور هم بعد مدت ها رفتم کارت ملیم را دفتر خدماتی تحویل گرفتم
وقتی اومدم یه چیزی خوردمو خوابیدم تا اذون مغرب و تلافی این چند روز بیخوایی دراوردم ،از موقعی که برگشتم در گیر سفارشات همکاران هستم برای مقاله و کتاب و .....
این دو روز هم مشغول ثبت نمرات کارنامه که رمز فرستادن از مای مدیو منو روانی میکنه در حد اینکه برم با یه تیر خلاصشون کنمـ
امروز عصر مادرو بردم بازار که هر چی دوست دازه خربد کنه ولی هر نوع لباسی میدید میگفت اینا برای زن جوون خوبه و سعی کردم کلا تو فاز بی خیالی مطلق باشم و زیاد باش درگیر نشم 😀 خیلی خسته شد از راه رفتن (نصف حساب ماه را خرید کردیم روهم )
ساعت ده که برگشتم تندی نمازرخوندم و مشغول کد فرستادن برای همکاران شدم بعضی را ثبت کردم بعضیا هم تلفن جواب ندادن و کارنامه ی یه نفر هم هرچی گشتم پیدا نکردم و باید فردا بگم دوباره بتویسه
مقاله خانم م را هم که دو روز هی قول بهش میدم اصلا نتونستم هیچی انجام بدم 😔
چندین کارگاه و مسولیت دیگه ریخته سرم ،نمیدونم چطور به همشون برسم (فقط تنها کار عاقلانه ای که کردم حفاظت ومنشی ازمون نهایی پایه یازدهم و دوازدهم را برعهده نگرفتم با اینکه "پ " برام ابلاغ زده بود ولی به جای خودم کسی را معرفی کردم )
فردا ان شالله اخرین ازمون نهایی پایه ششم برگزار میشه و پرونده سال تحصیلی امسال را بسلامتی ببندم (برگه های ازمون هدیه را هم گم کردم 😒)
وای صبح شد خدااااااا😭
امروز صبح رسیدیم کوفه که مسجد کوفه وخونه امام علی ع رفتیم
ساعت ده تا حالا هم نجف هستیم ولی من هنوز نرفنم زیارت گفتم هوا خنکتر بشه برم
تا اینجای سفر هیچی بهم خوش نگذشته و روح روانم ازرده شده از دیروز تا حالا از موقعی که اومدم از بس زنگ زدن و درمورد مدرسه و سوالات نهایی پرسیدن
خانم "م" اول صبح زنگ زد یکی از سوالات اشتباهست و معلما دارن اعتراض میکنن رفتم دیدم موقع تغییر سوالات یکی ازرسوالات با سوال دیگه ای ادغام شده و خیلی بی مفهوم و یکی ازرسوالات دیگه چالش و بحث بر انگیز شده
ومنم دسترسی به لپ تاپ نداشتم تغییر بدم و میگن درستش بفرست
از اون طرف هم " پ " از بس پیام رو پیام معلما تمام زنگم زدن اعصابم خورده
منم گفتم معلما گیر به یه سوال دادن خب نیازی به اذیت نیست بابا به بچه ها بگن این سوال مهم نیست و اینکه این ازمونا که تاثیری رو نمره دانش اموز نداره
به " پ " گفتم من دیگه نمبام برای حفاظت امتحان نهایی دبیرستان وبرو یه فکری بکن برای خودت (مگه مرض دارم یه ماه درگیر باشم و متل قرنطینه هیچ جایی نمیتونم برم ،مگه چه امتیازی برام داره)
ابن همه ادم اینجا هزارم ادم اومدن مثل این کاروان ما حتی یکیشون یه پیام و زنگ نمیزنن بخاطر رومینگ وخیالشون اسوده
چرا باید من اینقدر درگیر گوشی باشم
واقعا تلخ تلخ شده تا اینجای سفر
حقیقتش من خیلی وقت ،نمیدونم کی ،شاید پارسال ،شایدم دوسال قبل ، اصلا نمیدونم کی گریه نکرده بودم ،چون تو فاز بی خیالی رفته بودم ،ولی الان خیلی گریه ام گرفته ، بخاطر اذیتای امروز و تمام سفرهایی که قبل از عید اومده بودم و متل الان تلخ شدن واسم
این فال هایی که پیش فرض رو گوگل میان بالا ،برای مثل تنبلی من خوبه که بدون سرچ یه سرگرمی داشته باشم
۴۰۲که به فالش را خوندم ،نوشته بود شما یه سغر دریایی در پیش داری،کلی تو دلم فهش و هم خنده به فال کردم من هوایی برم ولی دریایی نمیشه ،هنوز یه ماه نشده بود که رفتم راهیان نو و اروند کنار و سوار یه کشتی شدیم نیم ساعت ما رو یه دور داد😂 گفتم خدا لابد این همون سفر دریایی بوده😁😁
خلاصه سرگرمی ما شده این فال پیش فرض ،و گاهی از بین جملاتش یه جمله اش واقعی میشه
تقریبا یه ماه پیش که باز نوشت شما یه سفر خارجه در پیش داری اینبار فهشش ندادم 😁 ولی گفتم اینبار محاله ،من که هیچ قصدی و وابنکه احتمالی نداره
هنوز دو هفته نشده بود که وضغیت یه نفر تو واتساپ تبلیغ برای کاروان کربلا کرده بود ،من که اصلا هیچ نیتی تا اون لحظه نداشتمـ به صاحب کاروان پیام دادم من هستم ، یکی از تاریخاش که ۲۳ اردیبهشت بود برام مناسب بود ودیگه دلم افتاد که این تاریخ برم
حالا اگر خدا بخواد فردا ساعت ۲:۳۰راهی هستم ونائب الزیاره همه ی شما عزیزان خواهم بود ،شما هم مواظب خودتون باشید 😍 تا ان شاالله من سفر خارجمو برگردم😂
پ ن :پ گفت رییس حوزه امتحان نهایی شده و تو هم باید منشی بشی ،(واقعو سخته یه ما درگیر باید باشم 😭)
نمیخواستم به کسی بگم که میخوام برم ،حوصله ابن خداحافظیا و بعد بیان دیدن ندارم ،اصلا خوشم نمیاد
هیچ وقت نفهمیدم که چرا همیشه من باید شبا بیدار باشم 😢
ز ک الان هنوز داره پیام میده که تاییدیه تحصلیشو بگیرم و دقدق نمیدونم چطوریه
تا امشب سوالات مطالعات نویت اردیبهشت و جبرانی را نوشتم وفرستادم تو شاد برای خانم ز م ،سوالات شهریور هیچ وقت والا طرح نمیکردیم که 😢
اقای ر ب تا امشب اسم هشت نفر را داد برای چاپ کتاب
فردا صبح اولین ازمون نهایی شروع میشه
خانم م ر چند بار پیام داده که اقدام پژوهیاش به کجا رسیده منم هم خیلی تبلی کردم ننوشتم هنوز
خدایااااا ارادمو بیشتر کن
امروز همچنان تا ساعت ساعت ۲۰:۳۰ایتقدر کد اومد که گوشیم کم موند هنگ کند که زنگ پلیس فتا زدم که تلفن گویا بود که این شمار بگیر اون شماره بگیر و در اخر هیچ کس جواب نداد و فایده نداشت ،
یهو فکر کردم زنگ برادرای ۱۱۰ بزنم لابد یه جوابی میدن خب 😜
خداروشکر تو چند ثانیه جواب دادن و مشکل که گفتم فوری به پلیس فتا وصل کردن ،اونا هم سریع جواب دادن و مثل خودم رفتن رو قانون احتمالات شاید اینطور باشد ،شاید اونطور 😀
یکیش احتمال داد گوشیم هک شده ،یکی دیگش گوشی گرفت جواب داد شاید اپلیکیشنی نصب کردم واینطور شده،..😇
الان اقدام پژوهی همسر اقای م را کامل کردم وبراش فرستادم ،سعی کردم هیچ تقلبی توش نباشه ، چون اگر استادشون گیر بده این اقای م دیگه ول کن نیست و ادم عجب طوری هست،
برای خواهر زاده خانم ط دو شبه هی موضوع اقدام پژوهی میدم باز میگه استاد گفته تکراریه ،میگم خدا خیرت بده من چه میدونم بقیه اینا را انتخاب کردن ،خب انتخاب شده ها را بگن تا من انتخاب نکنم ، باز میگه استاد گفته تکرار نفرست ،(زبون نفهم 😡 )
خانم ک هم هر شب این موقع میاد پیامـ میده تو خبر این مسابقه و اون جشنواره و.....را داشتی ؟خب چرا به من نمیگی ، میگم بابا مگه من به چند نفر اطلاع بدم مگه من روابط عمومی اداره هستم 😡 باز میگه سرگر همون یه چیزی فرستاده گروه میدونی چیه ،خب من چ میدونم چیه 😂😂
کلا یه ادمایی اطرافم هستن که یه پول سیاه ارزش ندارن و فقط دنبال کار مفت و رایگانن😔
امروز عصر هم چنان کدهای رگباری اومدن😡
پ دیروز رفت مراسم تقدیر از معلم نمونه،خیلی اوضاع خیط بوده ،منتظر بود من استوریش کنم ،گفتم بابا عکسات بدرد نمیخورن لااقل لوح تقدیری بنری چیزی پیدا باشه،دیگه امروز شوهر همکارش که عکس گرفته بود براش فرستاده بود ،دیگه صبح واتساپ چک کردم تا برام عکس فرستاده ،منم گذاشتم وضعیت واتساپ ،دیگه کل روز درگیر جواب تبریکات بودم 👀
ساعت بک تا سه امروز رفتم مدرسه نبم ساعت اول مرور کردم ،دیدم بابا اینا وحشی تر از همیشه هستن بدرد نمی خوره درس دادن گفتم برید سرجلسه ازمون بدن تا از شرشون خلاص بشم ، (نمیدونم چطور من اینا را طول سال درس دادم والا )، برگه ازمون تحویل دادم و گفتم اخر برگه، نظرشون را راجع به من وسال تحصیلی بنویسن با زور وخواهش یه پنج نفرشون نوشتن بقیه در حد یه جمله ،فکر مبکردن اگر بنویسن بد میشه برا نمرشون 😃
خانم هـ هر دو ماه یه تومن قرض می گیره ازم و بعد دو سه ماه پس میداد، اخریش ۱۴اسفند بود که قرض گرفت ولی دیدم کلی داره پول میره حسابش و این روزا لااقل پول خوب گیرش اومد ولی حرف از پس دادن نمیزنه حدس زدم فراموش کرده ، زنگ تفریح گفتم خانم ر یه تومن اومده حسابم شما نبودین ؟؟هیچی جواب نداد 😀اومدم خونه گفتم باید من این یه تومن ازش بگیرم ،اخه باز فردا هم باز پول میخواد
دیگه امشب پیامش دادم
T: سلام هــ خووبی گلم
هــ یه تومن برام واریز شده ،هنوز صاحبش پیدا نشده ،نمیدونم از طرف کجاست
شما نبودی؟؟
[۵/۵, ۲۲:۰۷] هـ ر: سلام گلم نه پول ازم نمیخاستیه اگه عاجزشی بدم😂😂😂😂😂
[۵/۵, ۲۲:۰۹]T: از خواستن که میخواستم قابلت که نداره 😅
بعد زنگش زدم فکر کرد من برای اینکه براش کارنامه واین چیزا را تبت میکنم هزینه میخوام توجیهش کردم که پول برای چی گرفته بودی ،بعد گفت اهان یادم اومد
(اگر بار اولش بود که عمرا یه تومن ارزشی نداشت بهش بگم ولی ایشون هر دوماه یبار زنگ میزنه واریز کنم براش پس باید بدونه😀)
این روزا چند نفر اشنا اقدم پژوهی میخوان باید رایگان براشون ناچارا انجام بدم تا فردا شب ،چند نفر دیگه هم که هزینه میخوان بدن الان چند هفته گفتن کارشون با تنبلی عقب انداختم ایناهم قول دادم فردا شب تحویلتون میدم
فال های روزانه پیش فرض گوگل هم عجیب بعضیاش درستن
وای صبح شد ،دیگه نماز بخونم بخوابم
الان دوسه روز ،شبانه روز از تمام برنامه های ایرانی ،روی خط من کد های ورود به ان برنامه ها پیامک میشه ،نمیدونم مشکل از چیه ؟
به طور همزمان هم از ابن سایت ها پیامک میاد ،نه اینکه جداگونه باشه
نمیتونم هم مسدود پیامک کنم ، چون گاهی نیاز دارم
" />
امروز دو شیفت کلاس داشتم وکلی دردسر و مشکل پیش اومد
وقتی اومدم خونه وقت کردم گوشی چک کنم تا از خبرگزاری ایران فردا پیام دادن که شما دو هفته وقت داشتی اگر میخوای همکاری ادامه داشته باشه تا امشب نهایتش پروژه هات را بفرست
از ساعت ۲۰ رفتم تو بله صوت ها و.... دانلود کردم وهرکاری کردم که تو تلگرام تو بات ارسال بشه که تبدیل به متن کنم وسریع بدونم پڔوژه چیه ،تا ساعت ۰۰:۰۰ عاشقی گوشی به دست فقط فقط اون قسمت بات دیدم واخرش ارسال نشد که نشد.
همیشه موقع کار ضروری این نت با من اینطوری میکنه
دیگه در اوج ناامیدی پیام دادم که تا فرداشب مهلت بدین
پ ن : خدا کنه انفجار کار اسرائیل نباشه
امشب ابریم دیگه کلی وقت منو گرفت که سرگیجه و تهوع گرفتم
بعد کامل مینویسم
پ ن : ابریم همون ابراهیم
معاون همیشه از بکی از دانش آموزان تا حدودی بد میگفت و من طرفش را میگرفتم والا این تو کلاس جیکش در نمیاد و درساش هم میخونه ،من راضیم ازش
تا اینکه از بهمن کم کم خودشو نشون داد ،و بیرون از مدرسه خبر می رسید که با بچه ها دعوا میکنه ،اسفند هم زبون دراز شد ،حالا بعد عید که اومده هر روز زبون درازی می کرد و ادب را نگه نمی داشت و با پرویی حرف میزد ،چون منم به مامانش اطلاع نمی دادم تا دیروز که واقعا ادب را نگه نداشت و گستاخی و توهبن کرد.بخاطر همین یکی از دانش اموزان دیگه که فکر میکرد چیز خوبیه تکرار کرد ،که فوری سر کلاس زنگ مادر اون دومیه زدم و گفتم ایشون تا تابستون باید باید بیاد مدرسه و قبولش نمیکنم ومادرش کلی معذرت خواهی که....
واون گستاخ را هم چون بچه ی طلاق هست و زیاد تحملش کرده بودم و مادرش مریض بود ،یه جورایی دلم نمیومد به مادرش بگم ،دبگه پیام مادرش دادم ،بیا پروندشو بگیر ،اصلا من نمره بهش نمیدم و دیگه من قبولش ندارم
دیگه ایشون باز گفت مشکل قلبیم زیاد شده و ببخشید و شرمنده و....
اینجا تقصیر من بوده که همون اسفند ،برخورد جدی با این دانش اموز نکردم.
(کلا چند دانش اموز دارم که ،درک وشعور خیلی خیلی پایینی دارند ،واینده ی خوبی نخواهند داشت ،اینا همینطور بخاطر نظام غلط آموزش و پرورش همینطور نمره گرفتن و اومدن
کلا ادم بزرگا هم همینطورن اگر یه رفتار بدی کردن و جوابشون ندیم گستاخ تر میشن.
دکتر اولی چشم چپ مادرم را گفت خیلی مشکل داره و کاریش نمیشه زیاد کرد ولی بیایید چشم راستش را عمل کنم ویه قطره چشمی نوشت
دیروز بردیم یه دکتر دیگه گفت چشمت زخم شده و فشار چشمت بالاست و اب سیاه اورده باید اول این چشم چپ را نجات داد این چه دکتری بود گفت بیا اول سالمه را عمل کرد ،باید اینو نجات داد و چند قلم دارو نوشت
ولی برادرم گفت تا ببریم یه دکتر دیگه این یکی خیلی بهتره ، این دکتر باز گفته چشم راستت مشکلی نداره فقط چشمت چپت کمی اب مروارید اورده و فعلا نیازی به عمل نیست و قرص تبخال و اشک مصنوعی و قطره بتامتازون و گفت مرتب بیاد سر بزنه
حالا ماهم پیش همین دکتر اخری میخواهیم ببریم
پ ن :س هم بستری شده به دلیل اینکه ماه روزه کامل روزه گرفته بود و بخاطر بیماری قبلی ،قندخونش بالا رفته و دکترش کلی دعوا کرد چرا این همه مدت نیومده و موقع بستری فهمیدن که بعضی جواب تست ازمایش با این نمونه ازمایش بیمارستان مغایرت داره و خونش مشکلی نداره ،اعتماد به بعضی ازمایشا نمیشه کرد (ادم نباید الکی برای خونوادش مشکل بسازه)
شاید همین روزا باشه که سرنوشت بلاگفا هم ، مثل میهن بلاگ و یا کلوب بشه ,اطفا پشتیبان گیری کنید تا ماه اینده سرور وبلاگ ...
شایدم جیمیل و ....
پ ن : با کلی دردسر باید نظر داد و مینویسه وبلاگ ایمن نیست
الان اطلاع دادن که فردا مدارس تعطیل شدن
رفتم گروه دانش اموزلن گذاشتم و استوری کردم ،میبینم بجز خودم هیچکس بیدار نیست ،،بنظر یه ژن از خفاش تو وجودمه 😁
از دو هفته قبل که دوتا عروسی رفتیم بعد عروسی دوم همون روز بعدش مادرم گفت چشمم انگار یه لک روش هست درست نمی بینم
میگفت چرا همون روز یها اینطور شدم ،
امشب رفتیم چشم پزشک ،گفت هرردو چشمش اب مروارید دارند و چشم چپش وضعیت خوبی نداره و باید فوری عمل بشن
امشب کل خونواده تقصیرا را انداختن گردن من ، میگن زیادی به خودت رسیده بودی و ..... بخاطر این هست ، که چشم زخم به مادر سرایت کرده ( چون بعد اون عروسیا حتی خونوادم خیلی درمورد پوشش من صحبت کردن ،که نباید اینطور میرفتی ) چون اتفاق مشابه قبلا برامون افتاده بود وهمه دقیقا همون لحظه چشم زخمه را حس کرده بودیم
الحمدالله رب العالمین، ۱۴بهمن روز تولد امام حسین علیه السلام یه دختر نازو خوشگل به جمع خونواده ما اضافه شد و من برای اولین بار عمه شدم💞
برادرم الان بغلش کرده بود اورده بودش خونه ، بوس و بغلش که میکنه ،میگم خدا یعنی این موجود بابا شده😂 ، هرچی هم خانمش میگه بله قربان گو هست😁
واقعا داشتن فرزند شیرینه و بهترین نعمت هست ،چقدر اشتباه کردم که تا حالا ازدواج نکردم 😁
امشب به سرم زد اخرین لحظه برم کنکور سراسری شرکت کنم وحتی قسمتی هم جلو رفتم ولی ساعت دوازده بیشتر شد و منم مدارکم کنارم نبودن که کامل کنم ،تا پنج شنبه هم بیشتر تمدید نبوده
وباز تو گشت گذار گروه و وب گردی دیدم دکترای شیراز تمدید شده
اینم الان باز مشخصات دقیق برای تبت نام کنارم نبود ،گفتم حالا شاید ،ببینم چه رشته ای ببینم تبت نام کنم ،ولی بعید میدونم بدون کنکور اونم روزانه پذیرش بشم
خلاصه تا الان الکی بیدار موندم ،بد عادتی دارم
بد عادت تر اینکه ،همیشه وقت که میگذره به فکرم
با اپلیکیشن تکنو گلد تاریخ ۳فروردین با هفتاد وچهارتومن طلای اب شده خریدم که شد ۹/۲۲۹ گرم
الان رفتم زدم رو فروش تا هفت تومن ضرر هست فعلا
این سایت را میگن که خیلی خوب هم نیست و بیشترا مینالن
،چه میدونستم دیدم هی طلا میره بالا گفتن تو عید بخرم که فوری بعد،عید تبدیل به پول کنم که پول بی ارزش نشه که شانسم اینطور شد
لااقل بفروشم ببینم پولم را میدن که به این سایت ها اعتماد کنم از این پس یا نه
خیلی خوبه که داره میاد پایین ،ولی خب من عجله کردم
سلام مخاطبای عزیز
امیدوااارم خوب وسلامت باشید ،سال نوتون مباارک ،طاعات عباداتتون قبول
نزدیک دو سه ماه نبودم
کلی ماجرا و اتفاق که بخوام بنویسم شاید،دیگه چندان هم نتونم دقیق بگم ،چون خیلیاش فراموش کردم
امشب رفتیم عروسی ،یکی از شهرهای استان خوزستان مراسم بود ،یه عروسی خیلی خیلی ساده و وبا دعوتی کم ،که گفتن همین هم داماد با قرض و قسطی تونسته بگیره
ساعت ده ونیم که شد برادرم زنگ زد گفت بیایید بیرون تا بریم ،گفتم اخه عروس داماد تازه میخوان برقصن ،من میخوام نگاه کنم
باز زنگ زد گفت نه داییم داره میگه نمیشه ،باید همین الان حرکت کنیم نصف شب تو جاده خوب نیست (دایی از شانس با ما اومده بود چون پسراش دعوت نبودن )
برادرم گفت خودمم دلم میخواست هنوز بمونم 😔
اینبار هم باید ساعت پنج بلند شم ،ولی هنوز نخوابیدم و کلی از وسایلم را اماده نکردم
ان شاالله فردا صبح راهی مشهد هستم ،امیدوارم اینبار دست پررتر برگردم
چقدر ماجراهای سفرهای قبلی بود ننوشتم، اینم نرفته کلی ماجرا داشته تا حالا![]()
یا امام الرئوف
بعضی روزا خیلی سنگینن و پردردسر متل امروز که گذشت
با کلی ماجرا وناراحتی ، فردا هم که امتحان داوری یه مسابقه را دارم و ازمون فنی حرفه ای برای یه همکار که خیلی استرش را داره و قرار من به جاش ازمون بدم ،
یکشنبه ی اینده یه دوره مشهد ، ولی امروز ناراحتم کردن معلوم نیست شاید نرفتم،رفتم تو گروه اداره ناراحتیم را نوشتم از اداره ،که زنگم زدن برو پاک کن و ...
دانشگاه هم ابن هفته انلاین معلوم نیست که من مدرسش باشم یا نه چون هنوز به من رمز ندادن ، منم که تا حالا دانشگاه را به صورت انلاین تدریس نکردم و برام سخته و شرایط خونوادگی را همندارم برای تدریس انلاین
البته این دو سه ماهم بیش از حد تنبلی میکنم واز خودم ناراضیم
چهارشنبه کلی ماجرا پیش بینی نشده پیش اومد که کلی خستم شد و من با کلی ماجرا اخرش ساعت پنج ونیم پرواز گیرم اومد و تارسیدم اردوگاه دوستانی که با اتوبوس اومده بودن کلی استراحت کرده بود و به من گفتن تا نخواهی زودتر ما برسی
و من الان تقریرم را دارم دم در خوابگاه تو سرما مینویسم چون داخل اینترنت نیست یکی دوبار کلا خراب کردم و تقریر من الان اصلا جالب نشد
فردا عصر راهی خونه هستم ان شالله اینبار که خسته نشم